عدم را از معنى ايجاب و سلب توسعه داده و به مورد قوه و فعل شامل گرفته و سپس اين تعبير و تفسير را نمودهاند ) .
ولى پس از اينكه علم امروزه با پيشرفت شگرف و تازهء خود قانون تحول و تكامل عمومى را سر و صورت داده و سازمان تز و آنتى تز و سنتز ( بودن - نبودن -
شرح
اين اصل معمولًا « اصل تغيير » يا « اصل حركت » يا « اصل تكامل » خوانده مىشود .
ج . تغيير و حركت همواره به حالت يكنواخت نيست ، لحظاتى فرا مىرسد كه اين تغييرات تدريجى حالت شديد و انقلابى به خود مىگيرد و منجر به تغيير در كيفيت مىشود . استالين مىگويد :
« ديالكتيك بر خلاف متافيزيك سير تكاملى را يك جريان سادهء نشو و نما كه در آن تغييرات كمّى منجر به تغييرات كيفى نشود نمىداند بلكه تكامل را از تغييرات كم اهميت و پنهانى كمّى مىداند كه به تغييرات كيفى آشكار و اساسى منتهى مىگردد . »
اين اصل معمولًا به نام « اصل جهش » خوانده مىشود .
د . حركت تكاملى اشياء در نتيجهء تناقضات و تضادهايى كه در داخل اشياء وجود دارد صورت مىگيرد . استالين مىگويد :
« متد ديالكتيك بر آن است كه جريان تكامل پست به عالى نتيجهء تكامل و توسعهء هماهنگ پديدهها نبوده بلكه بر عكس در اثر بروز تضادهاى داخلى اشياء و پديدهها و در طىّ يك « مبارزه » بين تمايلات متضاد كه بر اساس آن تضادها قرار گرفته است انجام مىگيرد . »
ژرژپوليتسر در اصول مقدماتى فلسفه مىگويد :
« نه تنها امور به يكديگر تبديل مىشوند بلكه هيچ امرى به تنهايى و همان كه هست نمىماند و عبارت از چيزى خواهد بود كه شامل ضد خودش نيز هست و هر چيز آبستن ضد خود مىباشد . امور عالم در عين حال هم خود و هم ضد خود مىباشند . . .
تغيير و تحول امور از آن جهت است كه داراى تضاد مىباشند و تحول از آن جهت دست مىدهد كه هيچ چيز با خودش سازگار نيست . تخمى كه در زير مرغ است در