پس ميان اين معلومات تصديقى يك نوع رابطه و بستگى هست كه به توالد و بار آورى مادى خالى از شباهت نيست ، زيرا در هر دو تصديقى كه نسبت اصل و فرع
شرح
تحليل و تركيب كند ؟ و آيا واقعا ممكن است كه ذهن در معانى و مفهوماتى كه پيش خود دارد طورى عمل كند كه با واقع و نفس الامر مطابقت داشته باشد ؟ لهذا در اينجا چند مطلب است كه شايستهء توجه و دقت است از اين قرار :
( 1 ) . كيفيت تحليل و تركيب عقلى تصورات .
( 2 ) . كيفيت تحليل و تركيب تصديقات .
( 3 ) . ارزش منطقى تحليل و تركيب عقلى تصورات .
( 4 ) . ارزش منطقى تحليل و تركيب تصديقات .
ما در اينجا نمىتوانيم وارد بيان تفصيلى اين چهار قسمت بشويم . راجع به قسمت اول و سوم يك بيان اجمالى در متن و در پاورقيها شد . در كتب مبسوط منطق كم و بيش در اطراف آن دو قسمت بحثهايى شده ، و قسمت دوم را هم بايد از مبحث « قياس » منطق به دست آورد . آنچه اهميت فوق العاده دارد و در درجهء اول مسائل منطقى و فلسفى است و در عين حال نديدهايم كه تحقيق كافى در اطراف آن شده باشد بيان قسمت چهارم است . راه منطق تعقلى و منطق تجربى و بالنتيجه راه فلسفه تعقلى و فلسفهء تجربى در اينجا به كلى از يكديگر جدا مىشود . منطق تعقلى براى تحليل و تركيب تصديقات كه از آن به روش « استنتاج و استدلال عقلى » تعبير مىشود ارزش منطقى قائل است ولى منطق تجربى جز براى استقراء و مشاهده و تجربه و تجزيه و تركيب عملى ارزشى قائل نيست .
در مقدمهء اين مقاله و در طى خود مقاله اختلاف نظر « حسى » و « عقلى » را مشروحاً بيان كرديم و توضيح داديم و مجدداً نيز ياد آورى مىكنيم كه آن اختلاف نظر ، مربوط به « تصورات » است نه تصديقات و آن هم از اين جنبه كه راه پيدايش اولى تصورات در ذهن چيست ؟ و آن مسأله بيشتر جنبهء « علم النفسى » دارد و راه حكما را در باب مبدأ و منشأ اصلى تصورات از يكديگر جدا مىكند ؛ ولى اين مسأله كه اكنون