ما اشتباه كرده و گاهى غير مختلف را مختلف انگاريم ولى بايد ديد كه آيا ممكن است كه در خارج هيچ گونه اختلافى وجود نداشته باشد و اين اختلافات بالاخره به يك سلسله اصول مختلف بالذات منتهى نشود و همه چيز همه چيز بوده باشد ؟ البته نه ، هيچگاه متصور نيست اولًا از ظرف ادراك و فكر و ثانياً از ميان خواص و ثالثاً از ميان موضوعات خواص ، اختلاف به كلى برخيزد .
زيرا اگر چنانچه هيچ گونه اختلافى موجود نبود به هيچ وجه در ادراك و فكر ما نيز حاصل نمىشد و وجدان و غريزهء ادراكى ما هيچ گونه حاضر نيست كه اختلافات
شرح
مباحث مربوط به اثبات نفوس ناميه و حيوانيه و ناطقه و يك سلسله مباحث ديگر در منطق و در فلسفه كه از اين مبحث سرچشمه مىگيرد به كلى از درجهء اعتبار ساقط است .
اين بود خلاصهء قسمت اول اشكال .
اين قسمت اشكال در السنهء تمام كسانى كه طرز تفكر حسى دارند ( مادى و غير مادى ) و جهان را تنها از دريچهء حواس مىنگرند شايع است . اين اشخاص گمان كردهاند كه از روزى كه نظريهء اتميسم قوّت گرفت پايههاى نظريهء اختلافات ماهوى و ذاتى اشياء با همهء متفرعات آن فرو ريخت و يك ركن اصلى منطق تعقلى و فلسفههاى متفرّع بر آن خراب شد . ما اگر بخواهيم پاسخ مشروح اين اشكال را بدهيم بايد مباحث زيادى را در اينجا مطرح كنيم از قبيل مبحث وحدت وجود و اصالت وجود و مبحث قوه و فعل و حركت و جزء لا يتجزّى و مادة المواد و جوهر و عرض ، در حالى كه اين مباحث چندين برابر اين مقاله است و خود اين مباحث در طى مقالات 7 ، 9 و 10 خواهد آمد و ما خوانندگان را به آن مقالهها ارجاع مىكنيم . آنچه مربوط به اين مقاله است اين است كه « ادراكات » كثرتى از لحاظ حقيقت و اعتبار دارند و ادراك حقيقى آن است كه مستقيماً صورت يك امر خارج از ذهن است از قبيل تصور انسان و درخت و سنگ كه در فلسفه « معقولات اوليه » خوانده مىشوند و اما ادراكات اعتبارى آنها هستند كه مستقيماً صورت يك امر خارج از ذهن نيستند و از راه يكى از حواس خارجى يا داخلى وارد ذهن نشدهاند بلكه به ترتيب ديگرى ذهن آن مفاهيم را تهيه كرده است از قبيل تصور وجود و عدم و وحدت و كثرت و ساير مفاهيم عامّهء ذهن كه مسائل فلسفهء اولى را تشكيل مىدهند و در فلسفه « معقولات ثانيه » خوانده مىشود و اشكال بالا مربوط به قسم اول يعنى ادراكات حقيقى است و البته خوانندهء محترم