وجدان ما هرگز حاضر نيست هر كار را به جاى هر كار و هر ابزار كار را به جاى هر ابزار كار بگذارد و بالاخره همه چيز را عين همه چيز بداند زيرا چنين انديشهاى خودش ناقض خودش مىباشد زيرا مفهوم « همه » بدون اختلاف و كثرت به تصور نمىآيد و بىترديد چنين انديشهء بىپايه بسى پستتر از انديشهء يك ايده آليست و شكّاك به تمام معنى مىباشد . پس بايد از انديشهء « رفع مطلق اختلاف از ميان ادراكات و افكار » براى هميشه چشم پوشيد . و سپس اگر هيچ اختلافى در ميان خواص اشياء نبود هيچ گونه اختلافى در تأثيراتى كه در ما مىكنند نبود . گوش ما كه آواز را مىشنود و چشم ما كه نور را مىبيند و در نتيجه در مدرك محسوس ما اختلافى پيدا مىشود اين اختلاف يا از ناحيهء نور و صدا بايد آمده باشد كه دو چيز مختلف بالذات و يا يك چيز مختلف به حسب حالات مانند عدد ارتعاشات و غير آن بوده باشند و يا از ناحيهء گوش و چشم بالذات و يا به حسب حالات ، و گرنه فرض وحدت عينى ميان گوش و چشم و صدا و نور به هيچ وجه اختلاف نخواهد زاييد .
و سپس اگر هيچ گونه اختلافى ميان موضوعات اين خواص در خارج نبوده باشد اختلاف خواص و آثار قابل تصور نيست .
آرى ، آزمايشهاى علمى و كاوشهاى باريك فنى تاكنون موفق شده كه قسمتى از اختلافاتى را كه از خارج به ادراك ما خودنمايى مىكردند حل نموده و به يك اصل
شرح
بى جان ديگر و چه تبدل نوع جاندار به نوع جاندار ديگر و چه تبدل نوع بىجان به نوع جاندار ، مانعى ندارد و اما اينكه آيا قوانين مخصوص علم الحيات در مورد جانداران اجازه مىدهد يا نمىدهد ، مطلب ديگر است .
و اما قسمت دوم اشكال مبنى بر عدم ثبوت ماهيات : اگر منظور اشكالكننده اين است كه موجودات طبيعت در خارج داراى ماهيت يكنواخت نيستند و ذاتاً در حركتند و همواره تغيير ماهيت مىدهند البته مورد قبول ماست و در مقالهء 10 ثابت خواهيم كرد كه طبيعت با تمام جواهر و اعراض خود در يك حركت ذاتى دائمى است و نظريه اين مقاله نيز مبتنى بر فرض سكون موجودات طبيعت نيست ؛ و اگر منظور اين است كه صور ذهنيهء ماهيات كه در پيش ما هستند همواره در حركت و تغييرند پاسخش همان است كه در متن مشروحاً بيان شده كه نژاد مفهوم و صور ذهنى از احكام و مقررات ماده كنار است و صورت علمى از سنخ جهان حركت نمىباشد و ما در پاورقيهاى مقاله 3 و مقدمه و پاورقيهاى مقاله 4 شبهات مربوط به اين مدعا را نقل و انتقاد كرديم .