تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
هر يك از ما ( چنان كه تجربه و قرائن نشان مىدهد موجودات زندهء ديگر نير همين حال را دارند ) شعور به خويشتن ( من ) دارد .
شرح
دانشمندان روحى شرقى و غربى دليلهاى بسيارى براى اثبات تجرد و شخصيت مستقل روح اقامه كرده‌اند و البته بعضى از آنها خالى از خلل هم نيست و فعلًا مجال آن نيست كه همهء دليلهايى كه در اين باب آورده شده ذكر شود و در اطراف آنها بحث و انتقاد شود . در اينجا فقط به ذكر يك برهان ساده از براهينى كه فلاسفهء اسلامى به آن خوب توجه كرده‌اند ( اول كسى كه به تفصيل اين برهان را ذكر كرده شيخ الرئيس است ) و احتياجى به مقدمات زياد ندارد و از اصول روان‌شناسى جديد نيز مىتوان آن را تأييد نمود و در متن اشاره شده است اكتفا مىشود و آن از راه علم نفس به خودش است ( خود آگاهى ) . مقدمتاً بايد گفته شود كه « خودآگاهى » يعنى اطلاع هر كسى از وجود خودش ، براى هر كسى بديهى است و هر كس با علم حضورى خود را مىشناسد . ماديين نيز اين شعور را ( شعور به خود ) در انسان انكار ندارند . پس در اينكه هر كسى پيش خود تعقلى از خود دارد و از وجود خود مطلع است و خود را به عنوان يك موجود مستقل و ممتاز از ساير موجودات مىشناسد ترديد يا اختلافى نيست ، هر كسى بالضروره تشخيص مىدهد كه « من هستم » ، تنها چيزى كه احتياج به استدلال دارد اين است كه « خود » يا « من » كه وجودش بديهى است حقيقتش چيست و داراى چه خصوصيتى است و آيا ممكن است مادى باشد يا خير ، آيا وجود مستقل دارد يا آنكه عين بدن يا خواص بدنى است ؟ پس اينكه « من هستم » روى حس مخصوص خود آگاهى بديهى است و قابل استدلال نيست ، دانشمندان استدلالات خود را متوجه بيان حقيقت « من » يا « خود » نموده‌اند نه بيان اصل وجود « من » زيرا وجود من يك امر بديهى است . از اينجا واضح مىشود كه استدلال معروف دكارت از راه فكر و انديشه بر اينكه « من هستم » كه به عبارت مخصوص ادا مىشود « من مىانديشم پس هستم » مخدوش است زيرا هستى هر كسى مانند خود انديشيدن ، بديهى است بلكه بديهىتر است زيرا آگاهى از انديشيدن با اضافه به ميم ( مىانديشم ) فرع بر آگاهى و شعور به خود است . حالا برگرديم به اصل مطلب و ببينيم آيا « خود » يا « من » كه وجودش بر هر كسى