تحليل رفتن قوا تغيير نمىپذيرد جز اينكه كاملتر و روشنتر مىشود ، و گاهى مىشود كه يك يا چندين عضو و گاهى همهء بدن فراموش مىشود ولى « خويشتن » فراموش شدنى نيست .
شرح
پيدا مىشود » . مادّيون كه قائل به اصالت ماده هستند يعنى ماده را تنها جوهر اصيل مىدانند و در عين حال اساس معرفت و شناسايى را احساس و تجربه مىدانند ، در باب بيان حقيقت « خود » يا « من » از حسيون پيروى كردند و گفتند كه « خود » يا « نفس » عبارت است از مجموعهء افكار و خيالات و احساسات پى در پى كه براى يك متشكّلهء مخصوص مادى پيدا مىشود . اينك بهتر است عقيدهء ماديون را راجع به حقيقت « خود » و اينكه اين تصور از كجا ناشى مىشود از خود آنها بشنويم .
دكتر ارانى در پسيكولوژى صفحه 104 مىگويد :
« تأثير عوامل مؤثر فورا از روح معدوم نمىشود و ما بين تمام تأثراتى كه به دنبال هم روح را متأثر مىسازند به طور كلى يك رشته و رابطهء عمومى موجود است كه فقدان آن باعث بيهوشى روح مىشود و در حالت طبيعى هشيار بودن روح به واسطهء وجود رابطهء كلى ما بين تمام عناصر و عوامل مؤثر است . »
و نيز در همان صفحه مىگويد :
« مفهوم « خود » بدين ترتيب پيدا مىشود كه يك مشكّلهء مادى دائماً تأثرات خارجى ( صوت ، نور و غيره ) را مىپذيرد و اين قضيه باعث مىشود كه موجود زنده به وجود خود آشنا مىشود . »
در صفحهء 105 مىگويد :
« دو جنبهء « خود » را بايد از هم تشخيص دهيم : « خود مؤثر » و « خود متأثر » . غرض از « خود مؤثر » عبارت از هيكلى است كه من آن را خود مىدانم و غرض از « خود متأثر » من خودم هستم كه از وجود خود اطلاع دارم . خود مؤثر نتيجهء جميع شرايطى است كه آن را ايجاد نموده است مانند اجزاء مادى ، عوامل مؤثر در آن ( نور ، صوت و غيره ) ، احساساتى كه همراه تأثير عوامل است ، حركات ( ارادى و يا غير ارادى ) و غيره . خود متأثر ناظر و شاهد اين نتيجهء كلى مىباشد . »