تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
چنان كه حركت نيز بىماده ، و ماده بىخواص ضرورى ماده نخواهد بود . اگر چنانچه ادراك ما زمانى بود ناچار خواص ديگر ماده را نيز داشت و كسى كه مىپندارد ادراك و فكر ما زمانى است ، ميان عمل فيزيكى كه در مغز مثلًا انجام مىگيرد و ميان حقيقت ادراك و فكر خلط مىنمايد ( چنان كه دانشمندان مادى پيوسته اين خلط و اشتباه را مىكنند ) . شما صورت علمى را كه در يك ساعت معين از زمان از راه حواس به دست مىآوريد يك اثر مادى در سلسله اعصاب يا مغزتان پيدا مىشود كه پيش از آن و پس از آن قابل پيدايش نيست ولى حقيقت همان ادراك مقيد به آن زمان معين نيست به گواه اينكه همان صورت ادراكى را با حفظ عينيت در زمانهاى مختلف مىتوانيد ادراك كنيد در حالى كه يك موجود زمانى در دو زمان به يك واقعيت باقى نمىماند .

تتميم اصل مقصد

سخنانى كه در مادى نبودن ادراكاتى كه به حواس و مغز منسوب هستند گفته شد در يك مورد ديگر نيز جارى مىباشد و آن مورد « علم به نفس » است 1 .
شرح
( 1 ) . تا اينجا گفتگو در اطراف امورى بود كه به عنوان « خواص روحى » خوانده مىشوند از قبيل ادراكات حسى و خيالى و عقلى و اراده و كراهت و حب و بغض و حكم و تصديق و غيره ، و ثابت شد كه اين امور خواص عمومى ماده را ندارند و لهذا نمىتوان آنها را از خواص معيّنهء تشكيلات مخصوص مادى دانست ، و تا كنون مستقيماً از شخصيت مستقل خود روح كه اين امور از عوارض و حالات و يا از افعال و اعمال وى هستند بحثى نشد . مطلب بالا اشاره به يك برهان ساده از براهينى است كه فلاسفهء الهى براى اثبات شخصيت مستقل روح در برابر تشكيلات مخصوص مادى اقامه كرده‌اند . خوانندهء محترم مىداند كه ماديين ، روح را فقط به عنوان تشكل و اجتماع و ارتباط مخصوص اجزاء ماده مىشناسند و خواص روحى را نيز به عنوان خاصيتهاى مخصوص اجزاء مرتبط ماده معرفى مىكنند و اما روحيون روح را ( كه از حركت و تكامل جوهرى ماده پيدا شده ) در عين ارتباط و تعلق ذاتى با ماده داراى شخصيت جداگانه و مستقل مىدانند .