تغيير - ندارد ولى برخى ديگر را دارد زيرا افكار و ادراكات ما زمانى هستند و وى از خواص ماده مىباشد .
پاسخ
اين سخنى است كه بعضى از دانشمندان روانشناس نيز تصريح كردهاند و نظر به اينكه اين دانشمندان از هويت زمان بحث كافى نمىكنند با اين اشتباه مواجه شدهاند 1 .
زمان - چنان كه در مقالههاى آينده روشن خواهد شد - مقدار حركت است .
و به عبارت سادهتر ما حركتى را كه با سرعت و بطوء معين اخذ كرده و نسبت به ساير حركات مقياس قرار داديم « زمان » مىناميم . پس زمان بىحركت نخواهد بود
شرح
( 1 ) . در كتب روانشناسى معمولا اينطور مىگويند كه امور ذهنى مكانى نيستند زيرا نمىتوان براى آنها يك نقطهء معين را در مغز به عنوان « محل » فرض نمود و گفت مثلًا فلان حكايتى كه من حفظ دارم يا الآن در نظرم هست ، يا فلان شعر سعدى يا حافظ ، در فلان نقطهء مغز من است ولى زمانى هستند زيرا پديد آمدن و از بين رفتن آنها احتياج به وقت و زمان دارد .
البته اين بيان با يك نظر مسامحى ادا شده ولى مطابق نظريهء فلسفى كه صدر المتألهين روى اسلوب فلسفى خود دربارهء زمان اظهار نموده و با براهين دقيق فلسفى آن را اثبات نموده و همچنين مطابق آخرين نظريهء علمى كه امروز مورد قبول دانشمندان مغرب زمين است ، زمان و تغيير همدوش يكديگرند و اين دو از جوهر امور مادى طبيعى انتزاع مىشوند و واقعيت مادى غير متغير يا غير زمانى و يا متغير و غير زمانى و يا زمانى و غير متغير تصور ندارد و بالاخره تغيير ( حركت ) و زمان را نمىتوانيم خارج از حقيقت و واقعيت امور مادى و طبيعى بدانيم و به تعبير صدرالمتألهين يكى از مشخصات هر موجود مادى همان زمانى است كه در آن زمان به وجود آمده و تغييرات پيدا نموده و به تعبير دانشمندان امروز مغرب زمين هر چيزى را در چهار مختص مىتوان نشان داد : طول و عرض و عمق و زمان ، بنابراين اگر در موجودى اثبات شد كه تغيير ندارد ضمنا معلوم مىشود كه زمانى و مادى نيست ؛ و چون در ادراكات ثابت شد كه ثابت و پا بر جا هستند و تغييرى ندارند ، ضمناً زمانى نبودن آنها نيز ثابت مىشود .