تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
نموده و سپس فراموش كرده يا غفلت مىورزيم و دوباره به يادش مىافتيم ، همان اولى به يادمان مىافتد . اگر چنانچه مدرك ما در هر دو حال يك واحد حقيقى نبوده و ثبات و بقائى كه حافظ عينيت است نداشت ، تحقق معرفت و تذكر معنى نداشت ، با اينكه معرفتها و تذكرهايى با مرور هفتاد سال يا كمتر و بيشتر داريم كه در ظرف اين مدتها اعصاب و مغز با همهء محتويات مادى خود چندين بار تا آخرين جزء مادى خود تغيير و تبديل يافته‌اند .
شرح
« يادآورى شده » عين همان ادراك گذشته است و ادراك جديد نيست ، يكى از اسرارآميزترين مسائل روحى است . دقت فلسفى در اين مسأله به خوبى واضح مىكند كه دستگاه روحى و ادراكى در ماوراء دستگاه اعصاب و فعاليتهاى عصبى قرار گرفته و بر خلاف فرضيهء ماديين ادراكات را از خواص معيّنهء ماده نمىتوان دانست . براى اينكه زمينهء استدلال روشن شود اول چگونگى اين استعداد ذهنى را مطابق آنچه هر كسى حضوراً و وجداناً در خود مىيابد و روان‌شناسان تشريح كرده‌اند يادآورى مىكنيم ، سپس به ذكر تئوريهاى علمى و فلسفى دربارهء آن مىپردازيم . ترديدى نيست كه اگر انسان چيزى را به وسيلهء يكى از حواس خود احساس نمود ، براى دفعات بعد مىتواند آن چيز را در ذهن خود حاضر سازد بدون آنكه احتياج داشته باشد كه از نو آن را احساس نمايد ؛ مثلًا اگر يك روز رفيق خود را در يك نقطه معيّن ملاقات نمود و بين آنها مذاكراتى واقع شد خاطره‌اى از اين ملاقات و مذاكره در ذهن او باقى مىماند و هر وقت بخواهد آن ملاقات و گفتگو را يادآورى مىكند و آن منظره و كلمات را در صفحهء ذهن حاضر مىسازد با تميز و تشخيص اينكه اين خاطرات فعلى تخيل موهوم نيست كه ذهن از خود اختراع كرده باشد و احساس مجدد هم نيست يعنى آن ملاقات و گفتگو در زمان حاضر تكرار نشده است بلكه اين خاطرات مربوط به ملاقات و گفتگوهايى است كه در گذشته واقع شده است . علماى روان‌شناسى مىگويند از ابتداى اينكه ذهن انسان چيزى را در تحت تأثير عوامل خارجى احساس مىكند تا هنگامى كه خود به خود بدون تأثير عوامل خارجى آن را در زمان بعد مورد توجه قرار مىدهد چهار مرحله را طى مىكند : الف . احساس ابتدائى ( فراگيرى ) يعنى يك چيز ابتدا بايد احساس بشود تا آنكه