اين ادراكات در عين اينكه مجرد از ماده هستند دو سنخ مختلفند زيرا ادراكات خيالى كثرت اشخاص مىپذيرد مانند صورت خيالى زيد ، عمرو ، فريدون ، جمشيد ؛ ولى ادراك عقلى كثرت اشخاص نمىپذيرد مانند مفهوم كلى « انسان » زيرا هر فرد از افراد انسان را نزديك آورده با وى بسنجيم همان خودش خواهد بود و خودش يكى است .
شرح
در قرآن كريم ناظر به چنين مطلبى باشد .
ولى در اصطلاحات فلسفى كلمهء « عالم » به آن موجود يا موجوداتى اطلاق مىشود كه از نظر مراتب كلى وجود درجهء خاصى را اشغال كرده است به طورى كه محيط و مسلط تمام مادون خود و محاط ما فوق خود است . طبق اين اصطلاح تمام اجسام و جسمانيات با اينكه اجناس و انواع متعددى هستند يك « عالم » به شمار مىروند ، زيرا هيچ نوع از اين انواع و هيچ جنس از اين اجناس احاطهء وجودى بر انواع و اجناس ديگر ندارد ، و لهذا از نظر فلسفه تمام موجودات طبيعت در « عرض » يكديگر به شمار مىروند نه در طول يكديگر .
البته نوعى طوليّت در كار هست ، همان طوليتى كه ميان جماد و نبات و حيوان و انسان است ؛ ولى چون اين طوليت - به اصطلاح - در قوس صعود است نه در قوس نزول ، و بعلاوه لازمهء اين طوليت احاطهء وجودى نيست ، از بحث ما خارج است .
اكنون مىگوييم آنچه براى ما بالحس و العيان ثابت است عالم طبيعت است . حكما در اصطلاحات خود آنگاه كه اين عالم را در مقابل ساير عوالم هستى نام مىبرند كلمهء « ناسوت » را به كار مىبرند .
عالم ديگر كه به حكم دليل و برهان بر ما ثابت است عالم الوهيّت است ؛ يعنى ذات مقدس واجب الوجود كه مستجمع جميع صفات كماليه است . البته در آن مرتبه از وجود آنچه هست يك وجود اطلاقى است و بس . ذات پروردگار به تنهايى خود عالمى است و عظيمترين عوالم است ، زيرا ذات حق محيط است بر همهء عوالم مادون و ذرهاى از وجود از احاطهء قيّومى او خارج نمىباشد و به قول بو على در الهيات شفا :
« العالم الربوبى عظيم جدّا » . اين عالم اصطلاحا عالم « لاهوت » ناميده مىشود .
آنچه براى ما قطعى و ثابت است همين دو عالم است ، ولى در اينجا از نظر فلسفه دو پرسش باقى است :