تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 1059

مساهمون:

ص١٠٥٩
1 . وجود مادى ( 2 ) . وجود مثالى ( 3 ) . وجود عقلى و البته وجود مادى كه مساوق با حركت بوده و امكان و فعليت در وى آغشته به هم مىباشد پست‌تر از وجود مجرد مىباشد كه ثبات داشته و فعليت بىامكان مىباشد ؛ و همچنين وجود مثالى كه كمالات در اشخاص وى پخش است پست‌تر از
شرح
داده‌اند . در اكثر اين جوابها از ذات واجب الوجود و بساطت او و اينكه چه نوع موجودى مىتواند صادر بلاواسطه باشد استدلال كرده‌اند ؛ مدعى شده‌اند كه صادر اول بايد كامل‌ترين و بسيط ترين ممكنات باشد و چنين موجودى جز اينكه مجرد از ماده و زمان و مكان باشد نمىتواند باشد ، چنين موجودى طبعا داراى ماهيت هست ، زيرا ماهيت داشتن لازمهء معلوليت است . اينچنين موجودى را به حسب اصطلاح « عقل » مىنامند . در بعضى استدلالهاى ديگر از قاعده‌اى به نام قاعدهء « امكان اشرف » استفاده شده است كه مجال سخن در آن بسيار است . در بعضى استدلالهاى ديگر وجود انسان به عنوان نمونه از كل عالم وجود مورد استفاده قرار گرفته است . در اين مقاله همين راه كه ساده‌ترين راههاست طى شده است . عالم عقل يا عقول به حسب اصطلاح « جبروت » ناميده مىشود . اگر استدلال حكما را بر وجود عقل بپذيريم تازه با سؤال ديگرى روبرو مىشويم و آن اينكه آيا موجود مجردى كه به نام « عقل » ناميده مىشود فقط يكى است و يا موجودات بسيارى كه همه عقولند وجود دارد ؟ و بنابر اينكه عقول مجرده‌اى وجود دارند آيا اين عقول در طول يكديگرند و در حقيقت هر كدام عالمى را تشكيل مىدهند و يا در عرض يكديگرند ؟ و يا بعضى از عقول عقول طوليه‌اند و بعضى از آنها عقول عرضيه‌اند ؟ حكما براى اثبات عقول طوليه و يا عرضيه راههايى كه هرگز مورد اتفاق نبوده و نيست طى كرده‌اند . مبنا قرار گرفتن هيئت قديم سبب شد كه حكما يك سلسله عقول طوليه كه عددشان به ده تا مىرسد قائل شوند . فرضيهء معروف « عقول عشره » كه مورد قبول