تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 1060

مساهمون:

ص١٠٦٠
وجود عقلى است كه همهء كمالات در وى اجتماع دارند ؛ و از اين روى وجود صورت خيالى را نمىتوان معلول تأثير مادى دانست بلكه وجود وى - چنان كه در مقالهء 9 گذشت - معلول موجودى مثالى هم سنخ خودش مىباشد ؛ و همچنين در صورت عقلى .
شرح
اكثريت مشّائين قرار گرفت و برخى از مشّائين مانند خواجه نصير الدين طوسى و قاطبهء اشراقيّين آن را انكار كردند و امروز اصل مبنا ، يعنى فلكيّات قديم ، موهوم شناخته مىشود مبتنى بر همين اصول و نظريات است . اشراقيون طرفدار عقول عرضيه‌اند ، هر نوعى از انواع عالم طبيعت را تحت تأثير و تدبير يكى از آن موجودات مجرده مىدانند . فرضيهء معروف « ارباب انواع » و يا « مثل افلاطونى » در شكل اسلامى و اشراقى آن ، در همين زمينه است . حقيقت اين است كه در زمينهء عوالم متوسط ميان عالم الوهيت و عالم طبيعت ميدان براى فلسفه چندان باز نيست ، مخصوصاً براى فلسفهء مشّاء . بحث در اين عوالم را فلاسفهء اشراق بهتر از فلاسفهء مشّاء ، و عرفا بهتر از هر دو دسته انجام داده‌اند . و باز حقيقت اين است كه در اين زمينه بايد ميدان را منحصرا در اختيار مكاشفه و اشراق و وحى و الهام گذاشت . از نظر وحى اسلامى ، قدر مسلّم اين است كه موجوداتى به نام « ملائكه و فرشتگان » وجود دارند كه آنها اقرب به ذات پروردگارند از موجودات عالم طبيعت و قاهر و مسيطر بر عالم طبيعت‌اند . البته سخن در اين نيست كه ذات واجب الوجود به آنها از ساير موجودات اقرب است زيرا او به همه چيز احاطهء ذاتى و قيّومى دارد( وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ )« ( * ) » ، سخن در قرب و بعد ساير موجودات به ذات حق است . از نظر اسلامى ، ايمان به وجود ملائكه واجب و لازم است ؛ ملائكه هم واسطهء وحىاند ، و هم واسطهء علم ، و هم واسطهء رزق ، و هم واسطهء خلق ، و هم واسطهء احياء ، و هم واسطهء اماته . از نظر حكماى اشراق و هم از نظر عرفا - كه مورد تأييد نصوص اسلامى نيز هست - عالم ديگرى غير از عالم عقول مجرده كه متوسط ميان عالم عقول و عالم طبيعت است وجود دارد كه عالم مثال مقدارى است . اين عالم اصطلاحا « عالم
هامش
( * ) حديد / 4 .