نيز بود .
ما نمىتوانيم مفهوم « قبل » و « بعد » ( پيش و پس ) را كه حركت و زمان ما مىسازد به بيرون از شكم حركت و زمان خودمان ببريم مگر اينكه خود حركت و زمان را همراه وى ببريم ، چنان كه نمىتوانيم از همين مقدمه حكم كنيم كه زمان و توالى روز و شب غير متناهى است ، زيرا اگر در هستى تنها يك حركت كوتاه نيز فرض شود و زمانى بسازد باز پس و پيشى بيرون از وى وجود نخواهد داشت .
پس آنچه مىتوان گفت اين است كه جهان ماده كه يك واحد حركت است و زمانى مىسازد ، قبل و بعد بيرون از خود ندارد .
اشكال
دانشمندان علوم طبيعى به ثبوت رسانيدهاند كه : « ماده هرگز معدوم نمىشود » .
شرح
مسألهاى كه قابل طرح است اين است كه آيا حركت لا يتناهى وجود دارد يا ندارد ؟ و هم اينكه آيا سلسلهء حوادث ، متناهى مىباشند يا لا يتناهى ؟ و به عبارت ديگر آيا جهان آغاز و ابتدا و نقطهء شروع دارد يا ندارد ؟ همان طورى كه بحث صحيح دربارهء مكان اين است كه آيا ابعاد عالم نهايت دارد يا ندارد ؟ حكما دربارهء « مكان » مدعى تناهى و دربارهء « زمان » مدعى لا يتناهى مىباشند ؛ تفاوتى كه ميان ايندو هست در اين است كه مراتب ابعاد مكانى ، متشابه و مراتب بعد زمانى غير متشابه است . در بعد زمانى هر مرتبهاى نسبت به مرتبهء بعدى قوّه است و نسبت به مرتبهء قبلى فعليت ؛ و به همين جهت است كه در مراتب زمان ، پيش و پس فرض مىشود ؛ و به همين سبب است كه اين پرسش پيش مىآيد كه آيا زمان ابتدا و آغاز دارد يا ندارد ؟ تقدم و تأخر در مكان ، اعتبارى و در زمان ، حقيقى است .
البته چون هر حركتى منشأ يك زمان است و حركاتى كه ما مىشناسيم همه ابتدا دارند پس زمانهايى كه ما مىشناسيم همه ابتدا دارند ، پس بحث در زمانى كه آغاز نداشته باشد بحث در اين است كه آيا حركتى كه ابتدا نداشته باشد وجود دارد يا ندارد ؟ به عقيدهء قدما حركت فلك چنين است . ولى قطع نظر از حركت فلك چه بايد گفت ؟ آيا يك حركت يكنواخت دائم وجود دارد يا ندارد ؟
اين مطلبى است كه در مقالهء « قوّه و فعل » دربارهء آن بحث شده است .