لازم اين سخن ، غير متناهى بودن زمان و جهان زمانى مادى است .
و همچنين فلاسفه نيز گفتهاند : « هر حادث زمانى قبل از حدوث ، امكان وجود دارد » . نتيجهء اين سخن نيز همان است كه زمان و جهان زمانى داراى حوادث مترتّبهء غير متناهى بوده باشد .
پاسخ
ما نيز در مقالههاى گذشته مضمون فرضيهء لا وازيه را ، همچنين نظريهء فلاسفه را پذيرفتيم ، ولى اين سخنان اثبات نمىكند كه « هر روز روزى پيش از خود دارد و هر قطعه از حركتى قطعهاى پيش از خود دارد » اگر چه اثبات مىكند كه « پيش از هر روز روزى است » و ما ذهن اشكال كننده را دعوت مىكنيم كه باريك شده و فرق اين دو قضيه را درك نموده پيش از ماده زمان اثبات نكند ، و همچنين بى پس و پيش بودن پيكرهء زمان را به غير متناهى بودن امتداد وى خلط نكند .
خلاصه
چنان كه از سخن گذشته روشن شد ما مىتوانيم در خصوص آفرينش به طور كلى بحث كرده و اتخاذ نظر نماييم .
جهان آفرينش هر چه باشد و هر سرنوشتى در ذات و صفات و افعال خود داشته باشد يك واحد است زيرا از يك واحد است چنان كه در مقالهء 9 ذكر شد .