نيز بايد جارى باشد و در نتيجه بايد خدا جسم بوده و خواص جسم را از قبيل بعد ، عدد ، رنگ ، بوى و مانند آنها داشته باشد .
پاسخ
مقدمتا بايد دانست - چنان كه در مقالهء 7 بيان كرديم - موجودات امكانى كه در خارج هستند ، از وجود و مهيّت ( اندازهء وجود ) مركّبند . مثلًا جسم موجود اگر وجودش با جسمانيت محدود نبود وجودى بود مطلق ؛ ولى جسمانيت يعنى جوهر مادى حجمدار ، اين وجود مطلق را تحديد و با قيودات زمانى و مكانى آشنا مىسازد .
هميشه علت فاعلى به حسب حال خود اثر مطلق مىدهد ، ولى مادهء قابله با شرايط زمانى و مكانى خودش اطلاق فعل وى را تحديد مىكند ؛ مانند كسى كه بخواهد آب از دريا بردارد و البته وى تحديدى به آب نمىدهد ولى كوتاهى دست و بازوى وى ، ظرفيت و شكل كاسهاى كه در دست دارد ، نزديك و دورى اجزاى آب دريا ، فعل او را مقيد مىسازد .
پس از اين مقدمه ، روشن خواهد شد كه خداى جهان وجودش از آلايش هر حد و قيدى پاك است ، با ماهيات كه حدود و قيودند و اندازههاى وجودند متصف نمىشود و تنها با صفتهاى وجودى كه خالى از حد مىباشند مىتوان متصفش دانست ، مانند علم و قدرت .
و در حقيقت هر قيدى به عدم تحليل مىشود و وجود مطلق خدايى ، عدم و نيستى نمىپذيرد .
آرى ما خداى جهان را با يك رشته صفاتى كه خارج از ذات هستند توصيف مىكنيم ، مانند اينكه مىگوييم : او خداوندگار ، آفريدگار ، كردگار ، هستى بخش ، روزى دهنده ، زنده كننده ، ميراننده ، پروردگار ، كارگزار است .
ولى اينها در حقيقت صفاتى هستند نسبى نه خارجى نفسى .
از سخنان گذشته نتيجه گرفته مىشود كه :
صفات خداوندى سه قسماند :
( 1 ) . صفات ذاتى و ثبوتى مانند قدرت .
شرح
اما اشكال اينكه اگر معطى كمال فاقد كمال نيست پس لازم مىآيد ذات حق همهء صفات مخلوقات خود را داشته باشد و از جمله جسميّت و لون و طعم و غيره ، در متن با جوابش ذكر شده است و شايد نيازى به توضيح نداشته باشد .