تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 1043

مساهمون:

ص١٠٤٣
2 . صفاتى كه به عدم و نيستى تحليل مىشوند يعنى به راستى موجود نيستند مانند جهل ، عجز ، فنا ، فقر ، احتياج ، معلوليت ، اضطرار ، از خداى پاك منفى مىباشند .
شرح
تفصيلى ؟ بلكه بو على تصريح مىكند كه علم در مرتبهء ذات ، علم بسيط اجمالى است نظير علم بسيط اجمالى در انسان . توضيح اينكه علم انسان به اشياء به دو نحو است : يكى به نحو تفصيلى ، مانند اينكه در حال حاضر مسأله‌اى از مسائل را در نظر مىگيرد و به موجب برهانى كه بر آن قائم است آن را تصديق مىكند و مسأله‌اى ديگر را به همين نحو . نوع ديگر ، علم بسيط اجمالى است و آن در صورتى است كه انسان اصول و قواعد كلى يك علم ، مثلًا حساب ، هندسه يا فقه را بداند ؛ با دانستن آنها مىتواند هر مسألهء رياضى - در حدود آنچه او به اصول و قواعد آن آشناست - و يا هر مسألهء فقهى - در حدود آنچه كلياتش را از فقه آموخته است - كه بر او عرضه گردد با توجه به آن اصول و كليات پاسخ آنها را از مكنون ذهن خود بدهد . البته ممكن است مسائلى بر اين شخص عرضه گردد كه تا كنون خود آن مسألهء با اين مشخصات هرگز بر او عرضه نشده است ، و چون تا كنون حتى تصور چنين مسأله‌اى را نمىكرده است و هيچوقت صورت اين مسأله در ذهنش نقش نبسته تا درباره‌اش حكم كند پس به اين مسأله عالم نبوده است . اما از طرف ديگر اصول و كلياتى ، و به عبارت ديگر يك ملكهء راسخ استنباط و استنتاجى كه ناشى از علم به اصول و كليات و ممارست در تطبيق آن اصول و كليات بر مسائل جزئى است در نفس او وجود دارد كه مشتمل بر همهء مسائل جزئى است . همهء مسائل جزئى به صورت وحدت و بساطت و بدون تكثر و تعدد و منهاى مشخصات در آن ملكهء راسخه منطوى است . پس به اعتبار ديگرى همان مسأله‌اى كه هرگز در ذهنش نقش نبسته بوده است قبلًا برايش معلوم و مسلّم بوده است ، و لهذا در اين گونه موارد كه چنين مسائلى پيش مىآيد همه كس قبل از عرضه شدن به كسى كه چنان ملكهء راسخه‌اى دارد مىگويد « او اينها را مىداند » . در حقيقت صور تفصيلى مسائل عرضه شده بر چنان ذهنى چيزى جز تجلّى و ظهور همان ملكهء راسخه نيست ؛ در حكم نورى است كه به پنجره‌هاى شيشه‌اى