يعنى به راستى وجود خارجى دارند ، به طور اطلاق براى خداى جهان ثابت هستند ، پس خداى جهان دانا و توانا و زنده مىباشد و همچنين . . .
شرح
تدبيرى در كار است ؛ و چون علم و اراده در فاعل هست ، پس قدرت هم هست ، زيرا قدرت جز اين نيست كه فاعل هرگاه بخواهد ، فعل خود را انجام مىدهد ؛ و به همين دليل داراى حيات هم هست زيرا حيات نيز جز اينكه موجود ، درّاك فعّال باشد نيست .
اين راه همان است كه قبلًا - آنجا كه راههاى اثبات خداوند را ذكر مىكرديم - گفتيم كه بر پايهء حساب احتمالات قرار دارد .
نقصى كه در اين دو راه نسبت به راه اول هست اين است كه اين دو راه حداكثر دلالت دارند كه خالق ، كمالاتى را كه به مخلوقات افاضه كرده است ، خود - و البته به وجه اكمل - دارد ، اما دلالت ندارد بر اينكه ذات حق كمال مطلق است و هيچ گونه نقصى در ذات او راه ندارد . به عبارت ديگر اين دو دليل فقط دلالت دارند بر اينكه خداوند بر آنچه آفريده عالم است و قادر است ، ولى هرگز دلالت نمىكنند كه« أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ »و« إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ »( به نحو قضيهء حقيقيه ) ، دلالت نمىكنند كه او عليم على الاطلاق و قدير على الاطلاق و مريد على الاطلاق و حىّ على الاطلاق است .
حكماى مشّاء مثل بو على به نحو ديگر از ذات بر صفات استدلال كردهاند . راهى كه اينجا براى استدلال از ذات بر صفات ذكر شد راه مخصوص صدر المتألّهين است كه از « اصالت وجود » استنتاج مىشود ، ولى راه بوعلى مبتنى بر اصالت وجود نيست . ما در اينجا تنها بيان او را در باب علم بارى تعالى به مخلوقات ذكر مىكنيم .
او در اين باره از راه قاعدهء معروف « كلّ مجرّد عاقل و كل عاقل مجرّد » علم حق را به ذات خودش اثبات مىكند ، و آنگاه موضوع علّيت بارى تعالى را براى همهء مخلوقات طرح مىكند و مىگويد « علم به علت مستلزم علم به معلول است » و نتيجه مىگيرد كه ذات حق چون علم به ذات خود دارد و ذاتش علت تامّهء همه موجودات است پس به همهء موجودات علم دارد .
البته در بيان بو على و همچنين در بياناتى كه از راه آئينه قرار گرفتن مخلوقات استدلال شده است به هيچ وجه توضيح داده نمىشود كه با وجود اينكه ذات حق بسيط است چگونه ممكن است در مرتبهء ذات خود به همه چيز عالم باشد آن هم به علم