3 . چون احتياج و قيد از خدا منفى است ناچار هر صفت كمالى كه دارد عين ذاتش خواهد بود نه خارج از او ، زيرا كمال خارج از ذات ، بىاحتياج و قيد صورت نمىگيرد .
اشكال
اگر اين قاعده كلّيت داشته باشد كه خداى جهان هر امر وجودى را كه مىآفريند خودش نيز بايد دارا بوده و اتصاف پذيرد ، در مورد جسم و خواص جسم
شرح
مىتابد كه در مرحلهء قبل از رسيدن به پنجره حالتى وحدانى و بسيط و يكنواخت دارد و به واسطهء پنجره تكثر و تعدد پيدا مىكند ، با اين تفاوت كه در مثال نور نقل و انتقال در كار است ولى ذهن در حالى كه ملكهء راسخه در مقام خود پا برجاست در مرتبهء ديگر با كثرت و تفصيل متجلّى مىشود .
از نظر بوعلى علم ذاتى حق بسيط و اجمالى است ، و علم تفصيلى حق صور تفصيلى همهء اشياء است كه به نحوى قائم به ذات حق است و زائد بر ذات اوست . پس در مرتبهء ذات حق اشياء به نحو تفصيل منكشف نمىباشند ، انكشاف تفصيلى در مرتبهء صور علميهء قائم به ذات حق است ، همچنانكه در انسان نيز چنين است .
ولى صدر المتألّهين بر مبناى « اصالت وجود » راه ديگرى رفته است كه نتيجهاش اين است : اشياء در مرتبهء ذات حق انكشاف تفصيلى دارند و اين انكشاف تفصيلى هيچ گونه منافاتى با بساطت ذات حق ندارد . لهذا از نظر متأخران حكماى اسلامى مشكل علم بارى با سر انگشت نيرومند انديشهء اين مرد بزرگ به نحو احسن حل شده است .
توضيح كافى بيان مشار اليه نيازمند به شرح و بسط زيادترى است .
خواجه در تجريد به دليل متكلّمين و دليل حكماى مشّاء در باب علم اشاره مىكند آنجا كه مىگويد :
و الاحكام و التجرد و استناد كل شئ اليه دلائل العلم .
اتقان و استحكام مصنوعات ، و هم تجرد ذات حق ، و هم معلول بودن همهء اشياء ، و همهء كمالات نسبت به او ، دليل علم بارى است .