قانون تبعيّت محيط چسبيدهاند از اثبات ارتباط اجزاء جهان گريزى نديدهاند . البته اين ارتباط ، ارتباط وهمى و پندارى نيست بلكه ارتباطى است واقعى و مستقل از ذهن ما و در اثر آن ، جهان با اجزاء خود يك واحد خارجى است .
شرح
يكديگرند نه ايجاد كنندهء يكديگر .
مثلًا « پدر » مجرا و علت اعدادى « فرزند » است نه ايجاد كننده و علت ايجادى و ايجابى او . پدر تنها علت ايجادى و ايجابى حركاتى است كه از او سر مىزند نه علت ايجابى فرزند كه نطفهء او در وجودش متكوّن و سپس از او افراز مىشود . پس فرزند در همهء مراحل وجود اگر واقعاً حادث و ممكن و معلول باشد معلول يك حقيقت و واقعيتى است كه بر او احاطه دارد و در همه حال با او هست و از وجود او انفكاك نمىپذيرد( هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ )« ( * ) » و اما آنچه در اصطلاح علوم طبيعى امروز آنها را « علت » مىنامند جز يك سلسله شرايط و مقدمات نمىباشند و ما نيز كه در تعبيرات خود كلمهء « علّيت » را دربارهء حوادث جهان نسبت به يكديگر به كار مىبريم مقصودمان عليت اعدادى است نه عليت ايجابى ، و بهتر اين است كه دربارهء آنها بجاى كلمهء « علت » كلمهء « عامل » يا « شرط » يا « مقدّمه » به كار برده شود .
در مقالهء علت و معلول در اين باره بحث شده است و بعد در متن نيز اشاره خواهد شد .
ب . حكماى الهى از دير زمانى اين انديشه را ابراز مىداشتهاند كه تمام جهان شخص واحد است ، همهء جهان در عين اينكه اعضاء و اجزاء مختلفى دارد يك واحد است و يك صورت و فعليت طبيعى دارد و همهء قوا و اجزايش وابسته و طفيلى آن صورت واحد است همچنانكه انسان با همهء اعضاء و اجزاء مختلف يك واحد واقعى است و يك تشخص واقعى دارد . ملاك وحدت و تشخص انسان صورت او يعنى نفس اوست . همهء قوا و اجزاء انسان وابسته و طفيلى صورت انسان است و همان صورت است كه ملاك تشخص انسان به شمار مىرود .
اگر فرض كنيم سلولهايى كه در داخل جهان بدن انسان فعاليت مىكنند
هامش
( * ) حشر / 24 .