تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 561

مساهمون:

ص٥٦١
مفروض منتقل شود . مثلًا جسمى كه در اين سر حياط قرار دارد اگر بخواهد به آن سر حياط منتقل شود بايد راهى را طى كند و البتّه راههايى وجود دارد ، يكى از آن راهها خطّ مستقيمى است ميان آن جسم و آن نقطه ، و باقى همه خطوط منحنى و يا منكسر . از نظر حكم بديهى عقل كه نيازى به استدلال ندارد محال است كه جسم با حركت به نقطهء مفروض منتقل شود و هيچيك از خطوط متوسّط را نپيمايد . اين امر محال همان است كه اصطلاحا « طفره » ناميده مىشود . نظّام در مورد برهان قطع كه گفته شد بنا بر تركّب جسم از اجزاء غير متناهيه حركت امكان پذير نيست گفته است كه « طفره » صورت مىگيرد و در مورد برهان تناسب كه گفته شد لازمهء اجزاء غير متناهيه اين است كه حجم جسم غير متناهى باشد گفته است تداخل صورت مىگيرد . تداخل عبارت است از اينكه دو چيز كه هر دو نيازمند به مكان و حيّز مىباشند در آن واحد مكان و حيّز واحد اشغال كنند . البتّه اين نيز به حكم بديهى عقل محال است .
و استلزم الوهمىّ فكّيّا لما * تساوت الاجزاء طباعا فاعلما
انقسام و همى مستلزم انقسام فكّى است چه ، اجزاء از نظر طبيعت همسان‌اند ، پس بدان . شرح : اين بيت اشاره‌اى است بر ردّ نظريّهء ذيمقراطيس . نظريّهء ذيمقراطيس - همچنانكه قبلا گفته شد - با نظريّهء متكلّمين متفاوت است . اين هر دو نظريّه در يك جهت اشتراك دارند كه مىگويند جسم بر خلاف آنچه محسوس است پيوسته و متّصل نيست بلكه مجموعه‌اى از اجزاء است ، ولى دربارهء آن اجزاء اختلاف نظر شديدى وجود دارد . از نظر متكلّمين آن اجزاء « نقطه » اند ولى نقطهء جوهرى يعنى يك سلسله موجودات قائم به ذات غير محسوس و خالى از طول و عرض و عمق مىباشند . امّا از نظر ذيمقراطيس آن اجزاء داراى طول و عرض و عمق مىباشند و از نظر ذهن و قوّهء واهمه منقسم به اجزاء مىشوند ، چيزى كه هست انقسام « فكّى » نمىپذيرند ، يعنى عملا و خارجا قابل شكستن نمىباشند . لهذا هيچيك از براهينى كه در ردّ نظريّهء جزء