تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 558

مساهمون:

ص٥٥٨
از فلان نقطه دور است و به فلان نقطه نزديك است ، در بالاى فلان شىء و در كنار فلان شىء ديگر است و به همين جهت او خود ، هم فوق دارد و هم تحت ، و هم شرق و هم غرب ، و هم جنوب و هم شمال . اكنون مىبينيم داشتن اين جهات ششگانه كه لازمهء متحيّز بودن جزء لا يتجزّى است خود مستلزم جزء داشتن آن است ، زيرا معنى اين كه فلان چيز فوق فلان شىء است اين است كه در فلان طرف آن [ شىء ] قرار دارد و معنى اينكه فلان چيز ديگر تحت آن شىء است اين است كه در طرف ديگر او قرار دارد ، همچنين ساير جهات ، و اين فرع بر آن است كه آن شىء داراى طرفهاى متعدّد باشد ؛ و امّا اگر او چند طرف نداشته باشد امكان ندارد كه چيزى در فوق او و چيز ديگر در تحت او و چيزى در شرق يا غرب يا شمال يا جنوب او واقع شود . اين مطالب را با بيان ديگر مىشود ادا كرد . فرض مىكنيم جزئى را كه در فضا قرار گرفته است . يك خطّ جوهرى و يا رأس مخروطى را از بالا ، و خطّ جوهرى و يا رأس مخروطى ديگر را از طرف پايين به سوى وى به حركت در مىآوريم . اين دو خط و يا اين دو مخروط طبعا در محلّ جزء با يكديگر تلاقى مىكنند . يا اين است كه هر كدام از اينها با طرفى از جزء تلاقى مىكند و خود جزء در وسط قرار مىگيرد ، پس آن جزء دو طرف دارد و متجزّى است ، و يا اين كه هر دو خط يا هر دو مخروط در يك نقطه تلاقى مىكنند يعنى جزء مفروض به هيچ وجه مانع تلاقى آنها نمىشود ، پس وجود و عدم چنين جوهرى على السّويّه است زيرا به فرض اين كه او هم نبود چنين تلاقىاى حاصل مىشد و عليهذا اگر هزارها و بلكه غير متناهى جزء نيز در ميان باشد باز بايد دو خطّ مزبور يا دو مخروط مزبور با يكديگر تلاقى كنند زيرا هر جزء از لحاظ تلاقى با آن خط يا مخروط حكم خط و مخروط را دارد يعنى هيچ جزء مانع تلاقى او نيست ، پس لازم مىآيد كه با وجود هزارها بلكه غير متناهى جزء ، دو خط يا دو مخروط مزبور تلاقى نمايند و با اين وضع چگونه ممكن است اين ذرّات ، حجم جسم را به وجود آورند و مانع تلاقى اجسام گردند .
برهان قطع و تناسب نفى * معتقد النّظّام مع ما سلفا