تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
به بالا كه بر خلاف طبع اوّلى جسم است يك حركت قسرى است ، زيرا سنگ به حكم طبع اوّلى خود و به حكم تمايل ذاتى خود از بالا به پايين حركت مىكند « 1 » و امّا حركت سنگ از پايين به بالا به حكم ضربه‌اى است كه بر او وارد مىشود . در اينجا بايد سه مطلب را متذكّر شويم : الف . به عقيدهء حكما حركت قسرى نيز ناشى از طبيعت خود جسم است ولى نه طبيعت اوّلى بلكه طبيعت ثانوى ( يعنى طبيعت در تحت تأثير يك عامل خارجى ) ؛ يعنى همانطور كه به هنگام حركت سنگ از بالا به پايين ، طبيعت خود اوست كه او را به پايين مىكشد ، در وقتى هم كه سنگ به بالا مىرود باز طبيعت خود اوست كه او را به بالا مىكشد ولى در اين حال ، طبيعت در تحت تأثيرى كه ضربه بر او وارد كرده است كار دوم را انجام مىدهد . پس چنين نيست كه هنگامى كه سنگ از پايين به بالا مىرود طبيعت بيكار باشد و سنگ خود به خود حركت كند ، زيرا هيچ پديده‌اى خود به خود نمىتواند حادث شود و خود به خود هم نمىتواند به وجود خود ادامه دهد ؛ و نيز نمىتوانيم بگوييم كه عامل حركت همان ضربه است ، زيرا ضربه در يك « آن » حادث شد و از ميان رفت ، پس حتما بايد حكم كنيم كه در اثر ضربه يك حالت ثانوى در طبيعت پيدا شده و اين خود طبيعت است كه سنگ را رو به بالا مىبرد ؛ و به عبارت متناسب با مصطلحات عصر ما ، ضربه‌اى كه بر سنگ وارد مىشود عكس العملى در طبيعت سنگ ايجاد مىكند ( عكس العمل به معنى اعمّ ، نه خصوص عملى در جهت عكس عمل اوّل ) . معنى « ايجاد شدن عكس العمل » اين است كه طبيعت نوعى سنگ خاصيّتش تحريك و راندن سنگ است ، چيزى كه هست در حالت عادى آن را به سويى و در حالت غير عادى آن را به سوى ديگر مىراند . ب . حركت قسرى ادامه نخواهد يافت و به پايان خواهد رسيد ، بر خلاف حركت طبعى كه امكان دوام دارد . چرا ؟ اين را به دو نحو مىتوان تقرير كرد : يكى اينكه چون اين حركت بر خلاف طبع اوّلى جسم است خود طبيعت خود به خود به حال اوّل بازگشت مىكند . عليهذا اگر حركت قسرى در خلأ هم صورت بگيرد قابل دوام نيست . شعر سوم « 2 » حاجى سبزوارى كه قبلًا ترجمه شد ، اشعار به اين
هامش
( 1 ) . اين مثالها در زمانهايى كه هنوز به قانون جاذبهء عمومى پى نبرده بوده‌اند ، گفته شده است . ( 2 ) .اذ مقتضى الحكمة و العناية * ايصال كلّ ممكن لغاية