شدن دارند و يا ( مثلًا ) خود ماشين براى حركت در جادّه و هواپيما براى پرواز در هوا و كشتى براى سير در دريا و موشك براى حركت در ماوراء جوّ دارد ، و استعداد هر كدام مخصوص خود اوست .
طرفداران نظريّهء « مكانيسم » « 1 » و كسانى كه گفتهاند : « مادّه و حركت را به ما بدهيد ، جهان را مىسازيم » داراى اين طرز فكر بودهاند .
ب . در اصطلاح حكما گاهى به جاى كلمهء « استعداد » ، كلمهء « قوّه » آورده مىشود ، كه البتّه بايد توجّه داشت كه كلمهء « قوّه » كه در اين مورد به معنى « استعداد » به كار مىرود با قوّه به معنى « نيرو » كه آن نيز مصطلح فلاسفه است و در علوم طبيعى به كار برده مىشود متفاوت است و اشتراك آنها فقط در لفظ است .
فرق ميان « قوّه » - آنجا كه به معنى استعداد به كار مىرود - با خود « استعداد » اين است كه استعداد عبارت است از قوّهء قريب به فعليّت ، ولى قوّه اعمّ است از قريب و بعيد . لهذا مىگوييم در دانهء گندم استعداد جو شدن نيست ، يعنى قوّهء قريب به فعليّت نيست ، و حال آنكه قوّهء بعيد هست ، يعنى ممكن است دانهء گندم مراحلى را طى كند تا بالاخره مثلًا تبديل به خاك شود و آنگاه خاك در شرايط مخصوص به دانهء جو تبديل گردد .
ج . معلوم شد كه منظور حكما از استعداد « شدن » اين است كه حالتى داخلى و درونى در شىء وجود دارد كه به موجب آن حالت ، آن شىء به سوى فعليّت و كمال مىشتابد ؛ يعنى اين « قوّه » در مقابل « فعليّت » است كه نسبت آنها ( يعنى قوّه و فعليّت ) به يكديگر نسبت نقص و كمال است و لهذا اين گونه استعدادها را مىتوانيم « آمادگى براى تكامل » بخوانيم . و امّا نوعى امكان ديگر كه امكان انهدام و از بين رفتن است ، مانند امكان متلاشى شدن و آرد شدن گندم و امكان فاسد شدن تخم مرغ در هواى گرم ، از محلّ بحث خارج است . در جهان دو جريان وجود دارد كه از آنها به « حيات و موت » يا « آباد شدن و خراب شدن » يا « دوختن و دريدن » و امثال اينها مىتوانيم تعبير كنيم . از طرفى اشياء به موجب استعداد و ميل ذاتى به سوى نظم و ساخته شدن و نو شدن و تكامل پيش مىروند و از طرف ديگر در تضادّ و تصادم عوامل طبيعى و تأثير پذيرى عوامل مختلف از يكديگر ، ويرانى و فنا و نيستى رخ مىدهد . امّا منظور حكما از
هامش
( 1 ) .Mecanism.