تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
متكلّمين و حكما اختلاف نظر و تضادّ عقيده پيدا شده است و از آن جمله است در مسألهء « حدوث و قدم » . متكلّمين معتقدند كه حدوث منحصر است به حدوث زمانى و اگر چيزى قديم زمانى بود ديگر نمىتواند حادث باشد و چون ذات قديمى كه هيچ نحو حدوثى در او راه نداشته باشد منحصر است به ذات خداوند ، پس تنها ذات خداوند است كه حدوث زمانى ندارد و غير ذات خداوند يكتا هر چه هست حادث زمانى است . بنابر عقيدهء متكلّمين ، مخلوقيّت و معلوليّت ملازم است با حدوث زمانى ؛ يعنى اگر چيزى مخلوق و معلول بود ناگزير بايد حادث زمانى باشد . پس اگر چيزى حادث زمانى نبود آن شىء معلول شىء ديگر نيست يعنى ممكن الوجود نيست و واجب الوجود است . پس اگر به تعدّد قديم قائل شويم در حقيقت به تعدّد واجب الوجود قائل شده‌ايم ، و از آن طرف اگر وحدت واجب الوجود را اثبات كنيم در حقيقت ثابت كرده‌ايم كه بيش از يك ذات قديم زمانى وجود ندارد ؛ و به عبارت ديگر وجوب ذاتى و قدم زمانى ملازم يكديگرند ؛ يعنى اگر واجب الوجود بالذات يكى است قديم زمانى هم يكى است و اگر قديم زمانى بيش از يكى است پس واجب الوجود هم بيش از يكى است . امّا حكما سخن متكلّمين را نپذيرفته و مدّعى هستند كه حدوث منحصر به حدوث زمانى نيست . حكما مىگويند چنين نيست كه مخلوقيّت و معلوليّت و ممكن الوجود بودن ملازم با « حدوث زمانى » ، و واجب الوجود بودن ملازم با « قدم زمانى » باشد ، بلكه ممكن است موجودى مخلوق و معلول و ممكن الوجود بوده و در عين حال قديم زمانى باشد و نيز ممكن است يك شىء ، قديم زمانى بوده و در عين حال يك نوع حدوث هم داشته باشد كه ما آن را « حدوث ذاتى » مىناميم . و از اينجا بود كه اصطلاح ديگرى در مورد حدوث و قدم به وجود آمد . متكلّمين از حدوث و قدم فقط يك معنى درك مىكردند و آن همان حدوث و قدم زمانى بود ، امّا حكما به غير از حدوث و قدم زمانى به نحوهء ديگرى از حدوث و قدم دست يافتند و آن را « حدوث و قدم ذاتى »
هامش
دارند و نه در استخراج معارف از اصول و مبانى دينى ، بدون آنكه كليد فهم مسائل عقلى در دستشان باشد وارد مباحث عقلى مىشوند و در برخورد با مسائل دينى نيز طرز تفكّرى سطحى و عاميانه دارند ، در هر دو مورد سطحى فكر مىكنند بر خلاف حكما كه در هر دو مورد عميق‌تر فكر مىكنند . البتّه در ميان متكلّمين و كسانى كه در علم كلام كتاب نوشته‌اند محقّقين زبر دستى هم وجود دارند ولى راه و روش آنها از راه و روش حكما دور نيست و لاطائلات متكلّمين را به دور افكنده‌اند و در حقيقت بيش از آن حد كه متكلّم باشند حكيم‌اند .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 388 | مرتضى مطهرى