بياورد .
اكنون مىگوييم به حكم اينكه هر ماهيّتى ممكن الوجود است پس هر ماهيّتى يك ليسيّت ذاتيّه دارد ( مقدّمهء دوم ) ، و به حكم آنكه ملاك احتياج به علّت « امكان » است ( مقدّمه سوم ) پس ليسيّت ذاتى ماهيّت علّت و مناط احتياج ماهيّت به علّت ايجادى است ؛ امّا به حكم اينكه تقدّم و تأخّر و سابقيّت و لاحقيّت منحصر به تقدّم و تأخّر زمانى نيست بلكه اقسام ديگرى از تقدّم و تأخّر - مانند تقدّم علّت بر معلول و تأخّر معلول از علّت - نيز وجود دارد ( مقدّمهء اوّل ) پس ليسيّت ذاتيّه مقدّم است بر احتياج و نيازمندى به علّت ، و نيازمندى به علّت مقدّم است بر ايجاد علّت ، و ايجاد علّت مقدّم است بر وجود معلول ، پس ليسيّت ذاتيّهء ماهيّت بر وجود خود ماهيّت كه معلول است مقدّم است « 1 » . اين تقدّم ليسيّت ذاتيّهء ماهيّت بر وجود خود ماهيّت همان چيزى است كه از آن به « حدوث ذاتى » تعبير مىشود .
و امّا « حدوث زمانى » تقدّم عدم واقعى شىء است بر وجود شىء . پس اگر زمانى باشد كه شىء وجود نداشته و سپس در يك زمانى به وجود آمده باشد اين شىء حادث زمانى است ، ولى اگر شيئى باشد كه تمام امتداد زمان ، آن را در بر گرفته و هيچ زمانى از وجودش خالى نباشد چنين شيئى قديم زمانى است .
اكنون كه معناى « حدوث و قدم زمانى » روشن شد بى مناسبت نيست كه به ريشهء تاريخى اين بحث هم اشارهاى بشود .
در ميان مسلمين كسانى كه در مسائل الهيّات اهل برهان و استدلال هستند دو طايفهاند : طايفهء متكلّمين و طايفهء حكما و فلاسفه « 2 » . در بسيارى از مسائل الهيّات بين
هامش
( 1 ) . اينكه تقدم ليسيّت ذاتيّهء ماهيّت بر احتياج به علّت ، و تقدّم احتياج به علّت بر ايجاب علّت ، و تقدّم ايجاب علّت بر وجوب معلول ، و تقدّم وجوب معلول بر ايجاد علّت ، و تقدّم ايجاد علّت بر وجود معلول ، چه نوع تقدّمى است بحث ديگرى است .
( 2 ) . حكما و متكلّمين با اينكه هر دو بر حسب ظاهر متكّى به دلايل عقلى هستند در واقع دو مسلك و دو مشرب متفاوت دارند . آنچه معمول و مشهور است اين است كه متكلّمين در مسائل الهيّات استدلالات عقلى را با تطبيق به مبانى دينى به كار مىبرند ، يعنى با توجّه به انطباق با اصول مبانى دينى است كه به براهين عقلى اعتماد مىكنند ، بر خلاف حكما كه مبانى دينى را در استدلالات خود دخالت نمىدهند و در مسائل الهيّات همانطور سلوك مىكنند كه در مسائل طبيعيّات و رياضيّات سلوك مىكنند . البتّه اين يك تعريف و توصيف مشهورى است كه در مورد حكما و متكلّمين ( و اختلاف روش آنها در مسائل عقلى و دينى ) مىشود ولى تعبير صحيح و تعريف و توصيف واقعى اين است كه بگوييم متكلّمين كسانى هستند كه نه در استدلالات عقلى متد و روش صحيحى