تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
بشود لازم مىآيد كه امكان را چيزى نظير علم و لذّت از صفات نفسانى ، يا بلندى و كوتاهى و سفيدى و سياهى از صفات جسمانى فرض كنيم ، و حال آنكه قطعا چنين نيست ، ما مىدانيم كه امكان از آن نوع معانى نيست كه بتوان آن را وجودى عليحده كه قابل تحقيق پزشكى يا روان شناسى باشد فرض نمود « 1 » .
و قد يراد منه فى استعمال * العمّ و الاخصّ و استقبالى
گاهى در استعمالات ، از لفظ « امكان » امكان عام يا امكان اخص يا امكان استقبالى مراد مىشود . شرح : در اينجا گفته مىشود كه امكان يا عامّ است يا خاصّ و يا استقبالى . آيا اين ، تقسيم ديگرى است براى امكان و يا بيان اصطلاح ديگرى است براى لفظ « امكان » ؟ اوّل معنى اينها را ذكر كنيم ، سپس به پرسش بالا پاسخ دهيم . آنچه تاكنون مورد بحث بود امكان ذاتى است كه در مقابل ضرورت ذاتى و امتناع ذاتى است . يك شىء يا واجب الوجود است و يا ممتنع الوجود و يا ممكن الوجود ؛ يعنى يا اين است كه وجود داشتن براى او ضرورى و حتمى و خلاف ناپذير است و يا وجود نداشتن و يا هيچيك از وجود داشتن و وجود نداشتن براى او حتمى و ضرورى نيست و ذات آن شىء نه ايجاب مىكند وجود را و نه لا وجود را . قسم اخير ممكن الوجود است . پس « امكان » يك مفهوم سلبى است و به معنى اين است كه ذات شىء نه اقتضاى وجود داشته باشد و نه اقتضاى عدم . امكان به معنى و مفهوم ديگر نيز اطلاق مىشود و آن عبارت است از صرف
هامش
( 1 ) . اگر امكان در مرتبهء بعد از وجود عارض زيد شده باشد آيا وجود زيد در مرتبهء قبل از عروض امكان چه حالتى را دارد ؟ آيا واجب است يا ممتنع يا ممكن ؟ به ازاى هر كدام از اين حالات اشكالى پديد مىآيد . بعلاوه اگر وجود امكان غير از وجود زيد باشد پس دو وجود داريم : يكى وجود زيد و ديگر وجود امكان . وجود امكان نيز به نوبهء خود مانند وجود زيد يكى از سه صفت را ( وجوب ، امكان ، امتناع ) دارا خواهد بود . فرض مىكنيم او نيز ممكن است ، پس امكان او نيز بايد وجود ديگرى داشته باشد و مجموعا سه وجود مىشود . نقل كلام به وجود اين امكان مىشود و لازم مىآيد غير متناهى وجود امكان داشته باشيم . و اگر فرض كنيم وجود امكان واجب است عين اين مطلب دربارهء وجود وجوب جارى است . امّا احتمال اينكه وجود امكان ممتنع باشد نمىرود زيرا فرض است كه موجود است و اگر ممتنع بود موجود نمىشد .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 372 | مرتضى مطهرى