تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
الف . نفسى ب . قياسى يعنى آنجا كه از جنبهء فلسفى تحقيق مىشود و دربارهء وجوب يا امكان يا امتناع وجود خاصّى بحث مىشود ، گاهى نظر به آن وجود است بما هو هو ، قطع نظر از فرض شىء ديگر ، مثلًا مىگوييم : الف واجب الوجود است ، يا ممكن الوجود ، يا ممتنع الوجود . گاهى نظر به آن وجود است در زمينهء فرض وجود ديگر ؛ مثلًا مىخواهيم با فرض وجود « ب » يا عدم « ب » بدانيم آيا « الف » واجب الوجود است يا ممكن الوجود يا ممتنع الوجود ؟ در صورت اوّل ، آنچه مورد سؤال ذهن است يك « قضيّهء حمليّه » است و امّا در صورت دوم ، مورد سؤال ذهن ما يك « قضيّهء شرطيّه » است ؛ يعنى در صورت اوّل ، قضيّه به اين صورت مطرح است كه مثلًا : آيا « الف » واجب الوجود است يا ممكن الوجود يا ممتنع الوجود ؟ و در صورت دوم ، قضيّه به اين صورت مطرح است كه : اگر « ب » موجود باشد آيا « الف » وجوب وجود دارد يا امكان وجود يا امتناع وجود ؟ در صورت اوّل ، « الف » را فى نفسه و قطع نظر از فرض شىء ديگر ، از نظر وجوب يا امكان يا امتناع وجود ، مورد مطالعه قرار داده‌ايم ، ولى در صورت دوم آن را در زمينهء وجود يك شىء ديگر مورد مطالعه قرار داده‌ايم . لهذا ممكن است حكم ما دربارهء آن در دو زمينه فرق بكند ، مثلًا در زمينهء اوّل آن را « ممكن » و در زمينهء دوّم « واجب » بدانيم و يا بالعكس . اگر شىء را فى نفسه و قطع نظر از وجود شىء ديگر در نظر بگيريم و يكى از معانى سه گانهء مزبور را برايش اثبات كنيم بر دو قسم خواهد بود ، زيرا يا آن معنى را بالذّات دارد يعنى يك علّت خارجى آن را به او اعطا نكرده است ، و يا آن را بالغير دارد يعنى از ناحيهء يك علّت خارجى دريافت كرده است . قسم اوّل را « ذاتى » و قسم دوم را « غيرى » مىناميم . مثلًا اگر « الف » را واجب الوجود يا ممكن الوجود يا ممتنع الوجود تشخيص داديم ، يا اين است كه « الف » وجوب يا امكان يا امتناع خود را بالذّات و از ناحيهء خود دارد و يا بالغير و از ناحيهء غير « 1 » .
هامش
( 1 ) . اينجاست كه پس از اندك دقّت معلوم مىشود آن تقسيم فقط دربارهء وجوب و امتناع صحيح است امّا دربارهء امكان