تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
وجودها فى العقل بالتّعمّل * للصّدق فى المعدوم و التّسلسل
وجود اين سه چيز ( وجوب ، امكان ، امتناع ) در ظرف ذهن است نه در ظرف خارج ؛ و عقل با انتزاع ، آنها را از معانى ديگر ( كه مستقيما از طريق حواسّ ظاهرى و يا از طريق ديگر وارد ذهن شده‌اند ) تحصيل مىكند . دليل بر واقعيّت خارجى نداشتن اينها دو چيز است : 1 . اينها حتّى دربارهء موضوعات معدومه نيز صدق مىكنند ؛ يعنى ممكن است موصوفات اينها معدوم باشد . بديهى است كه اگر موصوف معدوم شد صفت به طريق اولى معدوم است ؛ مثل اينكه مىگوييم : « انسان دو سر ممكن است » يا : « شريك البارى ممتنع است » با اينكه انسان دو سر در خارج وجود ندارد و همچنين شريك البارى در خارج وجود ندارد . اساساً اگر چيزى وجود داشته باشد ممتنع نخواهد بود . 2 . اين امور اگر در خارج وجود داشته باشند تسلسل لازم مىآيد ، زيرا اگر وجود داشته باشند آنها نيز مانند همهء اشياء ديگر « پديده‌اى » از پديده‌ها خواهند بود يعنى يك شىء وجوددار خواهند بود ، به عبارت ديگر ماهيّتى خواهند داشت و وجودى ، و در اين
هامش
فلسفى كه همان ماهيّات مىباشند امور حقيقى هستند و امّا معقولات ثانيهء فلسفى همه اعتبارى هستند ، و گفته مىشد كه مفهوم « وجود » از معقولات ثانيه است و به همين دليل امر اعتبارى است . امّا پس از طرح و كشف اصالت وجود ، در عين اينكه تفاوت اين دو نوع مفهوم يعنى معقولات اوّليّه و معقولات ثانيه محرز است و نوع دوم منتزّع از نوع اوّل است و هيچ گونه استحقاق حمل « موجود » را ندارند ، مطلب ديگرى مطرح شد و آن اينكه استحقاق حمل « موجود » بر يك مفهوم ، براى حقيقى بودن آن كافى نيست . بنا بر اصالت وجود ، حتّى مفاهيم و معانىاى كه چنان استحقاقى دارند نيز امور اعتبارى و انتزاعى هستند و استحقاق آنها براى حمل « موجود » بر آنها به تبع حقيقت وجود است ، آنچه اصالت دارد و به حق بايد « حقيقى » خوانده شود حقيقت وجود است كه عين خارجيّت و واقعيّت است و قابل انتقال به ذهن نيست ، يعنى هرگز صورت مفهوميّت و معقوليّت به خود نمىگيرد . در عين حال بنابر اصالت وجود نيز - چنان كه اشاره شد - تفاوت دو نوع مفهومى كه سابقا يكى از آنها « حقيقى » و ديگرى « اعتبارى » شناخته مىشد محرز و مسلّم است . بنابر اين مىتوان چنين گفت كه اگر معانى و مفاهيم را عموما يك طرف قرار دهيم و حقيقت وجود را طرف ديگر ، تمام معانى و مفاهيم اعتبارى هستند ، ولى اگر خود معانى و مفاهيم را با يكديگر مقايسه كنيم تفاوتى ميان آنها هست كه بعضى نسبت به بعضى ديگر « حقيقى » به شمار مىروند . و اگر اصطلاح را عوض كنيم ، در مورد اوّل ، « اصيل » و « اعتبارى » را در برابر هم قرار دهيم و در مورد دوم ، « حقيقى » و « انتزاعى » را در برابر هم قرار دهيم ، شايد مطلب روشن‌تر و رساتر مفهوم گردد .