تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
كند و يا مطابقت نكند ، و يا آنجا كه مىگفتند « فلسفه براى كشف حقايق و به دست آوردن آنها و تميز آنها از اوهام است » مقصود از « حقايق » يعنى يك سلسله افكار و معلوماتى كه با واقع مطابقت داشته باشد . اساساً هر معنى و مفهومى آنگاه اطلاق « حقيقت » به آن مىشود كه واقعيّت و خارجيّت داشته باشد . پس « صدق » يا « حقيقت » در مورد فكر يا جمله‌اى گفته مىشود كه با واقع و خارج خود مطابقت كند . در اينجا اشكالى پديد مىآيد بدين بيان كه يك سلسله قضايا وجود دارند كه شكّى در صحّت و صدق آنها نيست امّا در عين حال مىبينيم كه اين قضايا با خارج مطابقت ندارند ، نظير قضاياى منطقى يعنى قضايايى كه با مفاهيم منطقى تشكيل مىشود ، مثل اينكه مىگوييم : « انسان كلّى است » و يا مىگوييم : « كلّى ذاتى است يا عرضى » . و حال بدين منوال است در مورد قضايايى كه مفاهيم منطقى در اجزاء آنها وارد شده ، مثل اينكه مىگوييم : « انسان نوع است ( و يا كلّى است ) » . شك نيست كه اين قضايا صادق است ليكن با خارج مطابقت ندارد زيرا انسان در خارج كلّى نيست . اين اشكال حتى در مطلق قضاياى مستعمله در علوم كه اصطلاحا « قضاياى حقيقيّه » ناميده مىشود نيز جارى است زيرا ثابت شده كه در مسائل علوم آنجا كه محمولى را براى موضوعى اثبات مىكنيم ، اختصاص نمىدهيم به افرادى كه در خارج واقعيّت دارد ، بلكه اعمّ است از افراد عينى و خارجى و افراد مفروض ذهنى ، و بلا شك اين قضايا صادق است و حال آنكه نمىتوان گفت كه اين قضايا با خارج و عين منطبق است . پس قضاياى منطقى به هيچ وجه با خارج مطابقت ندارد و قضاياى كلّى ساير علوم معنايى وسيع‌تر از آنچه در خارج است دارد و خارج ، كوچك‌تر از مفاد آن قضاياست . به هر حال انطباق و تطابقى بين اين قضايا با خارج وجود ندارد . بلى ، تنها اين تعريف در مورد قضايايى كه در اصطلاح منطق « قضاياى خارجيّه » ناميده مىشود صادق است و همچنين است در مورد « قضاياى شخصيّه » . پس مىتوان گفت كه اين تعريف براى « صدق » و « كذب » ، يك تعريف سطحى است كه از قضاياى سطحى عرفى گرفته شده است ولى با قضاياى منطقى و همچنين با قضاياى كلّى ساير علوم جور در نمىآيد . اين اشكال با بيان ديگر و به صورت ديگرى در ميان فلاسفهء جديد هم آمده است و آنها عدم مطابقت هر يك از علوم رياضى و اقسام [ علوم ] طبيعى و حتى تاريخ را به نحو خاصّى كه هر كدام مغاير با ديگرى است بيان كرده‌اند و چون اين گروه از فلاسفه در مطابقت قضاياى تاريخى هم اشكال كرده‌اند پس مىتوان گفت كه بر اساس نظر
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 325 | مرتضى مطهرى