تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
مماثل امرى است ممكن و مورد اتّفاق همهء فرق ، امّا آنچه را متكلّمين مىگويند و مورد قبول حكما و فلاسفه نيست اعادهء عين معدوم است كه امرى است محال و غير ممكن . اكنون از متكلّمين مىپرسيم اگر علاوه بر مسألهء ايجاد مماثل ، اعادهء معدوم نيز ممكن باشد پس چه فرقى وجود دارد بين معاد و مماثل ؟ اگر قدرتى يافت شد و خواست كه اين هر دو كار را انجام دهد : يكى اينكه عين معدوم را باز گرداند و ديگر اينكه مماثل آن را ايجاد كند ، چه فرقى بين اين دو كار وجود دارد ؟ در حقيقت فرقى وجود ندارد و آن كارى كه پنداشته شده است اعادهء معدوم است در واقع همان ايجاد مماثل است .

دليل سوم

اگر فرضاً دست خود را از سمت راست به سمت چپ به طور افقى حركت دهيد اين حركت در يك زمان معيّنى وجود پيدا كرده و پس از آن معدوم مىگردد . اكنون اگر همين عمل را تكرار كنيم حركت دوم غير از حركت اوّل است . پس حركت اوّل اعاده نشده است ، زيرا معنى اعادهء معدوم اين است كه حركت دوم عين حركت اوّل باشد نه تكرار آن و يا مثل آن ، و چون حركت دوم در زمانى واقع شده است غير از زمانى كه حركت اوّل در آن واقع شده است پس حركت دوم غير از حركت اوّل است ، زيرا زمان چيزى نيست كه بتوان شىء را از يك زمان برداشت و در زمان ديگر قرار داد . چنين چيزى محال است . زمان حركت قابل تعويض و جابجايى نيست . پس هنگامى كه زمان يك حركت غير از زمان حركت ديگر است خود آن دو حركت نيز غير يكديگرند . لهذا در مورد امورى كه از مقولهء حركت هستند ، يعنى زمان جزئى از خود آن امور است ، اعادهء معدوم معنى ندارد . روى اين اصل است كه تمام اشيائى كه در « زمان » قرار مىگيرند اعادهء معدوم در مورد آنها امكان ندارد ، زيرا اعادهء چنين موجودى مستلزم اين است كه زمان آن نيز اعاده شود و حال آنكه نفس زمان قابل بازگشت و اعاده نيست . كسانى كه به اعادهء معدوم در مورد امور زمانى قائل شده‌اند پنداشته‌اند كه اشيائى كه در زمان قرار گرفته‌اند بيگانه از زمان هستند و آنها را همچون آبى فرض كرده‌اند كه در ظرفى قرار داشته باشد و سپس آن ظرف را عوض كنند ؛ پنداشته‌اند كه انسان در لحظهء دوم همان