سؤال دوم اينكه تمايز وجودات در چيست ؟ آيا تمايز وجودات از يكديگر در خارج است يا در ذهن ؟ و آيا وجودات به واسطهء اضافه شدن قيود از يكديگر متمايز مىشوند ؟ يعنى آيا تمايز وجودات هم مانند تمايز اعدام ، ذهنى است يا نه ، اينطور نيست ؟ و اگر اينطور نيست پس چگونه است ؟
سؤال سوم اين است كه اين شعر : « لا ميز فى الاعدام من حيث العدم - و هو لها اذا بوهم ترتسم » در حقيقت دو قسمت را بيان مىكند :
يكى اينكه اعدام از آن جهت كه اعدام هستند تمايزى در بين آنها نيست ، و ديگر اينكه تمايز اعدام از يكديگر در ذهن است . اكنون آيا اين دو صفت كه در اين دو قسمت بيان شده است هر دو از اختصاصات عدم است و يا اينكه يكى از اين دو صفت ( اوّلى يا دومى ) از اختصاصات عدم است و يا اينكه مجموع اين دو صفت با هم از اختصاصات عدم است و اين عدم است كه اين هر دو خاصيّت را با هم دارد و غير عدم يعنى ماهيّت و وجود از اين دو خاصيّت توأما بهرهمند نيستند ؟
اكنون به پاسخ اين سؤالات مىپردازيم .
پاسخ سؤال اوّل
اينكه گفته شد كه « ما اعدام را در خارج ، از يكديگر متمايز مىكنيم » سخن درستى است ، زيرا ذهن ما « عدم » را يك صفت خارجى اشياء اعتبار مىكند . مثلًا آنجا كه مىگوييم « زيد معدوم است » ظرف اين عدم را ( و يا ظرف اين نسبت را ) خارج اعتبار مىكنيم ؛ يعنى مىگوييم اين شىء در ظرف خارج معدوم است . اينجاست كه مشكل بزرگى در ميان فلاسفهء قديم و جديد بروز كرده است داير بر اينكه چگونه خارج ، ظرف عدم واقع مىشود ؟ آيا واقعا عدم موجود است ؟ چنين چيزى كه تناقض است .
قدماى فلاسفهء اسلامى كه طرز فكرشان بر حسب معمول ، اصالت ماهوى است اين معمّا را اين گونه حل كردهاند كه امور بر دو گونهاند :
1 . بعضى از امور ، « خارج » ظرف وجود يا ظرف عدم آنهاست .
2 . بعضى از امور مثل « وجود » و « عدم » ( و بلكه جميع معقولات ثانيهء فلسفى به معنى اخصّ ) ، « خارج » ظرف خود آنهاست .