تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
خودى خود قطع نظر از انضمام ضمائم معنى ندارد كه متكثّر باشد عدم هم در ذهن به اعتبار نسبتش به معانى و مفاهيم ديگر تكثّر پيدا مىكند كه در مقام تعبير مىگوييم : عدم زيد ، عدم عمرو ، عدم سفيدى ، عدم سياهى و غير آن . پس معلوم شد كه عدم از آن جنبه كه عدم است واقعيّت ندارد و واقعيّتش از جنبهء ديگرى است كه موجود است و تا شىء واقعيّت نداشته باشد معنى ندارد كه از شىء ديگر متمايز شود ، و بعلاوه واقعيّت داشتن شىء نيز شرط كافى براى تمايز نيست بلكه بايد مناط كثرتى هم باشد يعنى بايد غيريّتى قابل تصوّر باشد تا تمايز تحقّق پيدا كند . به عبارت ديگر : تمايز ، فرع كثرت است و كثرت ، فرع واقعيّت داشتن و ملازم با غيريّت است . پس هرگاه پاى واقعيّت و غيريّت ، هر دو در كار آمد پاى تمايز هم در كار مىآيد و الّا اگر واقعيّت نبود يا واقعيت بود اما غيريّت و تكثّر نبود تمايز معنى ندارد . واقعيّت و غيريّت به دو نحو ممكن است وقوع پيدا كند : يكى به اين نحو كه دو امر واقعيّت دار هيچ وجه مشتركى با يكديگر نداشته باشند ؛ ديگر اينكه وجه مشترك داشته باشند اما قيودى اينها را از يكديگر متمايز كند . خلاصهء مطلب اينكه « عدم در خارج » ، يعنى مصداق عدم ، واقعيّتى ندارد و همين كافى است براى اينكه در خارج تمايزى هم در بين اعدام معنى نداشته باشد ، زيرا چنان كه گفتيم تمايز ، هم فرع وجود است و هم فرع كثرت و غيريّت ، و چيزى كه واقعيّت عينى ندارد نه وحدت دارد نه كثرت ، نه تشابه دارد و نه تمايز ؛ لكن عدم در ذهن واقعيّت دارد و به واسطهء اضافه به معانى و مفاهيم مختلف ، كثرت پيدا مىكند و لهذا عدمهاى مختلف در ذهن محقّق مىشود . پس اعدام فقط در ظرف ذهن از يكديگر متمايز مىشوند نه در ظرف خارج . اين است كه مىگوييم :
لا ميز فى الاعدام من حيث العدم * و هو لها اذا بوهم ترتسم
در اينجا سه اشكال يا سه سؤال باقى مىماند : سؤال اوّل اينكه مطابق آنچه در ابتداى سخن گفتيم ادراك ما از اعدام به صورتى است كه اين اعدام را در خارج ، از يكديگر متمايز مىكنيم ؛ يعنى به حسب نظر ما ، در خارج ، عدم زيد متمايز از عدم عمرو است و نه صرفا در ذهن . پس اين نظريّه چگونه با اين سخن كه گفته شد « اعدام فقط در ظرف ذهن از يكديگر متمايز مىشوند » وفق مىدهد ؟