تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
اين است كه صفت و موصوف در خارج مفهوما كثرت دارند ولى ذاتا يكى هستند ، لذا صفت وجودى مستقل و جدا از موصوف خود ندارد ، بلكه با به وجود آمدن موصوف ، آن هم به وجود مىآيد . مثلًا در مثال « زيد ممكن الوجود است » صفت « امكان » يك امر اعتبارى و انتزاعى است نه يك امر حقيقى ، زيرا اگر يك امر حقيقى بود و وجودى عليحده از وجود زيد داشت يا عارض بر زيد مىشد و يا معروض آن . منظور از انتزاعى بودن اين است كه اين امر انتزاع شده با آن امر منتزع عنه ، دو واقعيت ندارند ، بلكه داراى يك واقعيّت هستند ، منتهى ذهن ماست كه از آنها دو واقعيّت و دو مفهوم جداگانه انتزاع مىكند . اين مفاهيم انتزاع شده از يك شىء گاهى به اين صورت است كه يكى حقيقى و ديگرى اعتبارى است و گاهى به صورت يك كثرت مفهومى است كه ذهن ما به اعتبارات مختلف ، صفات مختلفى را انتزاع مىكند . مثلًا ما صفات متعدّدى مثل حيات ، علم ، قدرت ، . . . را براى خداوند مىشناسيم ، ولى همهء اينها يك واقعيّت است . حيات و علم و قدرت براى ما صفتى است كه بر ذات ما عارض مىشود امّا علم حق تعالى عين ذات اوست ، قدرت حق تعالى عين ذات اوست ، در اينجا عروضى وجود ندارد « 1 » . پس رمز اساسى در اينكه مىگوييم « ظرف عروض ، ذهن و ظرف اتّصاف خارج است » اين است كه در واقع عروضى نيست ؛ يعنى حقيقت امر اين است كه اساساً چيزى به چيزى ملحق نشده است تا بگوييم ظرف عروض چيست و ظرف اتّصافش كجاست ؟ خارج است يا ذهن ؟ پس وقتى كه مىگوييم « ظرف عروض امكان بر زيد ، ذهن است امّا ظرف اتّصاف زيد به امكان ، خارج است » به اين معنى نيست كه همان گونه كه « كلّيت » در ذهن عارض انسان شده « امكان » نيز در ذهن عارض زيد شده است ، زيرا « كلّيت » خود يك صفت ذهنى است براى انسان امّا « امكان » يك صفت ذهنى براى زيد نيست . پس مقصود از « عروض » در اينجا صرفا حمل كردن دو مفهوم مغاير است بر يكديگر و لا غير . پس در مثال « زيد ممكن الوجود است » در حقيقت محمول ( يعنى امكان ) بر موضوع ( يعنى زيد ) عارض نشده است ؛ درست است كه
هامش
( 1 ) . علم و آگاهى ما به ذات خود كه همان خود آگاهى ماست نيز همين طور است ؛ يعنى خود آگاهى ما عين ذات ماست نه اينكه ما ذاتى هستيم كه خود آگاهى بر آن عارض شده است .