حروف نيز از الفاظ كلّى هستند .
اكنون كه معنى « معقول » دانسته شد بايد مقدّمتا توجّه داشته باشيم كه تنها معقولات هستند كه به دو قسم اوّليّه و ثانويّه تقسيم مىشود امّا محسوسات و متخيّلات را نمىتوان به اوّلى و ثانوى تقسيم كرد ، لذا « معقولات ثانيه » مورد بحث قرار مىگيرد اما هيچگاه از محسوسات و متخيّلات ثانيه سخن به ميان نمىآيد . علّت اين امر آن است كه انقسام به اوّلى و ثانوى در مورد مفاهيم كلّى است و تنها معقولات هستند كه از اين خصيصه بهرهمندند « 1 » .
اكنون كه بحث اوّل در مورد معنى « معقول » روشن شد به بحث دوم يعنى تعريف « معقولات ثانيه » و فرق آنها با « معقولات اوّليّه » مىرسيم .
تعريف معقولات ثانيه و فرق آنها با معقولات اوّليّه
وقتى كه ما به ذهن خود مراجعه مىكنيم دو سنخ و دو دسته از مفاهيم و تصوّرات پيدا مىكنيم كه با يكديگر فرقهايى دارند . مثلًا ما تصوّرى از انسان و حيوان ، نبات و جماد ، زمين و آسمان ، سردى و گرمى ، سفيدى و سياهى ، شيرينى و ترشى و هزاران چيز ديگر داريم كه حكم مىكنيم به وجود اين اشياء در خارج از ذهن خودمان و نيز خارج از نفس خودمان و مىگوييم مثلًا مادّه در خارج موجود است ، قوّه موجود است ، حجر و شجر موجود است . به علاوه ما تصوّراتى داريم از حالات نفسانى خودمان ، تصوّرى از درد و تصوّرى از لذّت ، تصوّرى از ترس ، تصوّرى از نشاط و امثال اينها ، و حكم مىكنيم كه اين امور در نفس انسان موجود است . وجه تمايز اين دو سلسله از تصوّرات فقط در اين است كه تصوّرات نوع اوّل مربوط است به امورى كه خارج از نفس و روح ما قرار دارند اما تصوّرات نوع دوم مربوط است به امورى كه در روح ما موجود است . تصوّرات نوع اوّل به كمك حواسّ ظاهرى و تصوّرات نوع دوم به كمك حواسّ باطنى نزد ما حاصل شدهاند . امّا وجه مشترك اين دو نوع از تصوّرات در اين
هامش
( 1 ) . بر همين قياس مىتوان دريافت كه اساساً اين سؤال كه آيا « تهران » - كه يك مفهوم جزئى است - جزء معقولات اوّليّه است يا جزء معقولات ثانيه ؟ و يا « زيد » - كه يك مفهوم جزئى است - از معقولات اوّليّه به شمار مىرود يا از معقولات ثانيه ؟ سؤال بىموردى است .