ثانيه از اين دستهبندى بيروناند . پس اگر سؤال شود كه يك معقول ثانى مانند وحدت ، امكان و نظاير آنها داخل در چه مقولهاى است ؟ بايد بگوييم در هيچ مقوله ، زيرا مقسم مقولات ، معقولات اوّليّه است .
از آنچه گفته شد معلوم مىشود كه معقولات اوّليّه و معقولات ثانيه سه فرق اساسى با يكديگر دارند :
1 . معقولات اوّليّه صورتهاى مستقيم و بلاواسطهاى هستند كه از اعيان خارجى گرفته شدهاند يعنى در ساختن اينها صورت ادراكيّهء ديگرى وساطت و دخالت ندارد ، امّا معقولات ثانيه صورتهاى مستقيم اشياء نيستند ، بلكه صرفا صفتهايى هستند براى اشياء ولى البته نه صفتى كه خود ، صورت يك حالت موجود خاص باشد بلكه صفتى كه آن صفت بر موصوف حمل مىشود ولى نمىتوان گفت كه خود اين صفت از خود وجودى غير از وجود موصوف دارد . مثلًا اين كاغذ در خارج موجود است و اين كاغذ موجود سفيد است و نيز اين كاغذ موجود واحد است . ما در اينجا سه مفهوم ذهنى داريم : كاغذ ، سفيدى ، وحدت . كاغذ موصوف است و سفيدى و وحدت ، صفت . تصوّر ما از اين كاغذ و نيز تصوّر ما از سفيدى به اين نحو است كه اين كاغذ و اين سفيدى در خارج وجودى دارند متمايز از ساير موجودات ، و حتى وجود سفيدى كه عرض كاغذ است از وجود خود كاغذ متمايز است . دربارهء كاغذ مىتوانيم بگوييم : « انّه موجود » و دربارهء سفيدى مىتوانيم بگوييم : « انّه موجود اخر ، عرض الموجود الاول » . ولى هنگامى كه صفت « وحدت » را مورد بررسى قرار مىدهيم مىبينيم كه وحدت ، يك موجود خاص از موجودات اين عالم نيست و نمىتوانيم موجودى را در عرض ساير موجودات نشان بدهيم و بگوييم همانطور كه اين مثلًا انسان است و اين حيوان است ، اين هم وحدت است .
اين مطلب واضح است و براى توضيح بيشتر مىگوييم اگر واحدى را ( مثلًا الف ) در خارج فرض كنيم البته خود اين واحد ( يعنى الف مثلًا ) در خارج موجود است ، حالا يا اين است كه اين صفت الف يعنى وحدتش وجودى جدا از وجود الف ندارد و موجود است به عين وجود الف فهو المطلوب ، و يا از خود وجودى عليحده دارد ، در اين صورت ما دو موجود داريم يعنى دو واحد داريم و به همين دليل هر واحدى دو واحد خواهد بود و مجموعا چهار واحد خواهد بود و به همين دليل عينا آن چهار واحد هشت واحد خواهد بود و هكذا الى غير النهاية و منتهى نخواهد شد به يك واحد حقيقى كه مجموع
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 274
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٧٤