مىباشد . از طرفى مىدانيم كه آنچه در خارج وجود دارد جزئى است نه كلّى ، پس انسان كلّى در موطنى موجود است كه چون آن موطن خارج نخواهد بود پس موطن ذهن است .
در اين برهان نيز از صفت كلّيّت « انسان » استفاده مىشود كه انسانِ تصور شده در ذهن موجود است ، و از اينكه آن شىء كلّىِ متصوَّر ما واقعاً انسان است و شامل افراد انسان مىشود نه چيز ديگر نتيجه مىگيريم كه ذات و ماهيت « انسان » در ذهن وجود پيدا كرده نه چيز ديگر .
صرف الحقيقة الّذى ما كثرا * من دون منضمّاتها العقل يرى
صرف حقيقت كه هيچ كثرتى در او نيست
بدون ضمائم ، معقول عقل واقع مىشود
شرح : اين بيت اشاره به برهان سومى است بر وجود ذهنى و نزديك است به برهان دوم .
در برهان دوم به كليّت برخى تصورها استناد شد و گفته شد چون هر چه در خارج است جزئى است و از طرف ديگر ما اشياء را احياناً به صورت كلّى مىيابيم پس اشياء با صفت كليّت در ذهن وجود دارند . در اين برهان به صفت صرافت استناد شده نه كليّت ؛ يعنى ذهن ما قادر است اشياء را صرف و خالص و مجزّا از هر چيز ديگر ادراك كند و از طرفى مىدانيم هرگز يك شىء مادّى صرافت و خلوص ندارد ، مخلوط است به هزاران عوارض . پس اشياء به صورت صرافت و خلوص در اذهان وجود دارند . باقى قسمتهاى مربوط به اين استدلال مانند برهان دوم است .
و الذّات فى انحا الوجودات حفظ * جمع المقابلين منه قد لحظ
ذات ( ماهيّت ) در همهء مراتب وجود محفوظ است
جمع مقابلها از آن ( محفوظ بودن ذات ) به نظر رسيده است
شرح : مقدّمهاى است براى بيان اشكالات وجود ذهنى . بنا بر قول به وجود ذهنى ، آنچه در ذهن وجود پيدا مىكند ، از لحاظ ذات و ماهيّت مانند شىء خارجى است [ و اين ] مستلزم جمع متقابلين است ، به ترتيبى كه در بيت بعدى خواهد آمد :