تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
« وحدت و كثرت » خواهيم گفت كه انسان در تصديقات خود محمولى را بر موضوعى حمل مىكند ؛ مثلًا مىگويد : « انسان عالم است » ، « عالم نويسنده است » ، « نويسنده هنرمند است » ، و امثال اينها . هر جا كه « است » حكمفرما مىشود در واقع ميان دو چيز پيوند و ارتباط برقرار مىگردد . اين پيوند از نوع يگانگى است ؛ يعنى در واقع « توحيدِ كثير » است ، مىخواهيم بگوييم اين دو معنى كه ادراك مىكنيم در ظرف خارج يگانه‌اند . اكنون مىگوييم اگر وجود اصيل نباشد اين يگانگى هرگز پيدا نمىشود ، زيرا ماهيات همه با يكديگر تباين ذاتى دارند . بديهى است كه ذات « انسان » عين ذات « عالم » يا « كاتب » يا « هنرمند » نيست ؛ به عبارت ديگر حيثيت « انسان » و حيثيت « علم » و حيثيت « كتابت » و حيثيت « هنر » با يكديگر متغايرند ، همهء اينها از يكديگر سلب مىشوند ، انسان از آن جهت كه انسان است عالم يا كاتب يا هنرمند نيست و به تعبير ديگر انسان بما هو انسان عين عالم بما هو عالم و يا كاتب بماهو كاتب نيست و در عين حال انسان هميشه يا احياناً در اكثر اوقات عالم است ؛ يعنى انسان با علم و عالم نوعى يگانگى دارد . اين يگانگى در وجود است ، يعنى يك وجود است كه هم انسان است و هم عالم و هم هنرمند ، و اگر وجود ، اعتبارى باشد وحدت هم اعتبارى خواهد بود ، پس هرگز ميان موضوعات و محمولات يگانگى واقعى برقرار نمىشود ، پس هيچ قضيه‌اى از اين نوع قضايا ( قضاياى حملى شايع صناعى ) نمىتواند صادق باشد و حال آنكه بالضروره صادق مىباشند .