تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
محمولى بر آن نيازمند به وساطت امر ديگرى باشد آن امر ديگر را اصطلاحاً « واسطهء در عروض » و يا « حيثيّت تقييديّه » مىنامند . نكتهء مهم كه بايد در نظر بگيريم و اشتباه نكنيم - زيرا زياد اشتباه مىشود - اين است كه در مثال بالا به اين جهت كارى نيست كه عروض سفيدى بر جسم نيازمند به يك علت فاعلى هست يا نيست . بدون شك نيازمند به علت فاعلى است ، ولى نيازمندى و عدم نيازمندى به علت فاعلى تأثيرى در مطلب ما ندارد . اگر فرض كنيم سفيدى خود به خود عارض جسم مىشود باز نيازمندى و عدم نيازمندى به حيثيّت تقييديّه سر جاى خود باقى است . اكنون مىگوييم اگر كاملًا در مسألهء « اصالت وجود يا ماهيت » دقت كنيم مىبينيم سخن در اين است كه ما در هر موجودى از قبيل انسان ، اسب ، سنگ و غيره دو چيز تشخيص مىدهيم : يكى « وجود » كه از آن مشتقّى ( موجود ) مىسازيم و آن را حمل مىكنيم و ديگر « ماهيت » يعنى انسان ، اسب ، درخت ، سنگ و غيره . معنى اينكه « آيا وجود اصيل است يا ماهيت ؟ » اين است كه مثلًا در قضيهء « انسان موجود است » آيا « انسان » موجود واقعى و حقيقى است يا « وجود » ؟ تصور صحيح مسأله وقتى است كه طرف وجود را انتخاب كنيم ، زيرا انسان كه ماهيت است در ذات خود نسبتش با وجود و عدم على السّويّه است ، نه استحقاق حمل « موجود » را دارد و نه استحقاق حمل « معدوم » را . انسان آنگاه استحقاق حمل « موجود » را دارد كه توأم با وجود در نظر گرفته شود و آنگاه استحقاق حمل « معدوم » را دارد كه توأم با عدم در نظر گرفته شود ، به خلاف خود وجود كه عين هستى و واقعيت داشتن است ؛ و به عبارت ديگر موجوديت از حاقّ ذات وجود انتزاع مىشود ولى از حاقّ ذات ماهيت انتزاع نمىشود ، بلكه از ماهيتِ توأم با وجود انتزاع مىشود . پس وقتى كه مىبينيم قاطبهء ماهيتها به سبب وجود از حد استوا - يعنى از حد تساوى نسبت به وجود و عدم - خارج مىشوند ، چگونه ممكن است وجود اصيل نباشد ؟ ! و اين است معنى بيت بالا .
لَولَم يُؤصّل وَحدَة ماحَصَلَت * إِذ غَيره مَثار كِثرَة اتَت
اگر وجود اصالت نمىداشت وحدتى صورت نمىپذيرفت زيرا غير وجود ( ماهيت ) خاستگاه غبار كثرت آمده است شرح : اين بيت برهان ديگرى بر اصالت وجود است . توضيح اينكه در مباحث
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 214 | مرتضى مطهرى