تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
مسائل روانى انسانى است و چنين مسأله‌اى مىبايست در روان شناسى مطرح شود نه در فلسفه ، زيرا مسائل فلسفه مسائل كلى است و مسائل جزئى مربوط به علوم است . در پاسخ پرسش اول مىگوييم كه رابطهء صورت ذهنى با شىء خارجى ، مثلًا رابطهء كوه و درياى ذهنى با كوه و درياى خارجى ، بسى عميق‌تر است از رابطهء عكس كوه و درياى روى كاغذ يا ديوار با كوه و درياى خارجى . اگر آنچه در ذهن است تنها يك تصوير ساده مىبود هرگز منشأ آگاهى نمىشد ، همچنانكه تصوير روى ديوار منشأ آگاهى ديوار نمىگردد ؛ بلكه تصوير ذهنى عين آگاهى است . فلاسفه در مسألهء وجود ذهنى به اثبات رسانيده‌اند كه علت آگاهى ما به اشياء خارجى اين است كه تصويرات ذهنى ما يك تصوير ساده نيست بلكه نوعى وجود يافتن ماهيت اشياء خارجى است در ذهن ما ؛ و از همين جا پاسخ پرسش دوم نيز روشن مىشود و آن اين كه هر چند مسألهء تصويرات ذهنى از يك نظر يك مسألهء روانى انسانى است و از همان نظر بايد در علم معرفة النفس مورد بحث قرار گيرد ، ولى از آن نظر كه ذهن انسان واقعاً يك نشئهء ديگر از وجود است و سبب مىگردد كه هستى در ذات خود دو گونه گردد : ذهنى و عينى ، جاى آن در فلسفه است . بوعلى در اوايل الهيّات شفا به طور اشاره و صدرالمتألّهين در تعليقات خويش بر الهيات شفا به طور صريح و به تفصيل گفته‌اند كه گاهى يك مسأله از دو نظر با دو فن مربوط مىشود ، مثلًا هم به فلسفه مربوط مىشود و هم به علوم طبيعى .

حقيقت و خطا

مسألهء « وجود ذهنى » از يك زاويهء ديگر كه مورد مطالعه قرار گيرد ، مربوط مىشود به ارزش واقع نمايى ادراكات ؛ يعنى مربوط مىشود به اينكه ادراكات و احساسات و تصورات ما دربارهء عالم خارج چه اندازه « واقع نما » است . يكى از مسائل مهم كه از قديم الايّام مورد توجّه فلاسفه بوده است اين است كه آيا آنچه ما به وسيلهء حواس يا به وسيلهء عقل دربارهء اشياء ادراك مىكنيم ، با واقع و نفس الامر مطابقت دارد يا نه ؟ گروهى چنين فرض مىكنند كه برخى ادراكات حسى يا عقلى ما با واقع و