اين بحث به اين صورت در اوايل دورهء اسلامى وجود نداشته است ، و به طريق اولى در دورهء يونانى وجود نداشته است . بنا بر آنچه ما تحقيق كردهايم ظاهراً اولين بار وسيلهء خواجه نصير الدين طوسى بحثى به اين نام وارد كتب فلسفه و كلام شد و سپس جاى شايستهء خويش را در كتب فلسفه و كلام باز يافت به طورى كه در كتب متأخرين مانند صدرالمتألّهين و حاج ملّا هادى سبزوارى جاى مهمى دارد .
فارابى و بوعلى ، حتى شيخ اشراق و پيروان آنها ، بابى به نام « وجود ذهنى » در كتب خويش باز نكردهاند و حتى به اين كلمه تفوّه نكردهاند . اصطلاح « وجود ذهنى » بعد از دورهء بوعلى پديد آمده است .
البته آنچه از كلماتى كه فارابى و بوعلى به مناسبتهاى ديگر طرح كردهاند بر مىآيد اين است كه عقيدهء آنها نيز اين بوده است كه ادراك عبارت است از تمثّل حقيقت ادراك شده در ادراك كننده ، ولى آنها نه بر اين مدعا اقامهء برهان كردهاند و نه آن را به عنوان يك مسألهء مستقل از مسائل وجود و يك تقسيم مستقل از تقسيمات وجود تلقى كردهاند .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 165
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٦٥