تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 958

مساهمون:

ص٩٥٨
گرفته شود ، دستور داد مردم در مسائل دين تعبد صرف داشته باشند ، و حق فكر كردن و تعقل در دستورهاى دين را از مردم گرفت . دستور داد شيوخ اهل حديث كه منكر اصل عدل بودند به كار نقل حديث بدون اظهار نظر بپردازند و سنت و جماعت را اظهار كنند . متوكل از شيوع فلسفه نيز كه مدتى شايع شده بود به جرم اينكه بحث عقلى است جلوگيرى كرد .

واژهء « سنّى »

اين نكته هم خوب است گفته شود : كلمهء « سنى » كه فعلا در مقابل شيعه اصطلاح شده در سابق به اين معنى گفته نمىشد ، بلكه اين كلمه را به آنهايى مىگفتند كه منكر اصل عدل و حسن و قبح واقعى اشياء بودند ، و چون عدليه منحصر بود به شيعه و معتزله ، و معتزله از زمان متوكل تحليل رفتند و به صورت يك مكتب مشخص نتوانستند قد علم كنند و تنها متكلمين شيعه بودند كه عقيده خود را حفظ كردند ، بعدها همه مسلمانان غير شيعه را اهل سنت و جماعت گفتند . اين نكتهء ديگر را هم بايد دانست : اينطور نيست كه همهء علماى اهل سنت كه بعد آمدند مسلك اشعرى را انتخاب كردند ، نه ، بسيارى از علماى اهل سنت كه بعد آمدند اصل عدل را پذيرفتند ، مثلا زمخشرى كه از اكابر علماى اهل سنت است معتزلى است و اصل عدل را قبول دارد ، همچنين بسيارى ديگر . كم‌كم مجادلات كلامى كاستى گرفت و عقايد هر دسته‌اى در دستهء ديگر راه يافت . فعلا مجال شرح اين قسمت نيست كه چطور عقايد عدليه در غير عدليه و عقايد غير عدليه در عدليه راه يافت و به چه شكلى در آمد و مصيبت عموميت پيدا كرد .

عوام‌پسندى انديشهء اشعرى

عامّهء مردم در آن زمان فكر غير عدليه را مىپسنديدند ، چون اين فكر مبنى بر تسليم و تعبد و تبعيت محض بود . عوام الناس چون تفكر ندارند طبعا فكر و تعقل را خطرناك مىدانند و از آن وحشت دارند . از نظر عوام الناس اگر بگوييم حكم شرع