تابع قانون عقل نيست يك نوع عظمت و اهميتى است براى دين . به همين جهت اين عمل متوكل كه جلوى آزادى فكر را گرفت خيلى در نظر عامهء مردم پسنديده آمد ، به عنوان حمايت از دين و سنت پيغمبر تلقى شد . با اينكه متوكل مردى فاسق و شرير و ستمگر بود بسيارى از مردم به او علاقهمند شدند ، محبوبيتى پيدا كرد ، اشعارى در مدحش سرودند مبنى بر تشكر از اين عمل كه به عقيدهء آنها دين خدا را يارى كرد .
عامه مردم ، آن روز - كه در واقع روز فاجعه علمى و فكرى اسلام بود و مصيبت بزرگى براى حيات عقلى اسلام بود - جشن گرفتند و شاديها كردند . يكى از شعرا در مدحش گفت :
« امروز ديگر سنت پيغمبر ، عزيز و محترم شد ، مثل اينكه خوار نشده بود ، حالا ديگر سنت پيغمبر با كمال افتخار خودنمايى و تجلى مىكند و نشانههاى باطل و زور را از بالا به زمين مىافكند . اين بدعتگذاران ( يعنى عدليه ) پشت كردند و به جهنم رفتند و ديگر برنخواهند گشت . خداوند به وسيلهء خليفه متوكل كه تابع سنت پيغمبر و علاقهمند به سنت پيغمبر است داد دل مسلمانان را از اين بدعتگذاران گرفت .
متوكل همان كسى است كه خليفهء پروردگار من است ، پسر عموى رسول خداست و بهترين فرد خاندان عباسى است ، همان كسى است كه دين را يارى كرد و از تفرقه نجات داد . خداوند عمر او را زياد كند و سايهء او را بر ما مستدام بدارد و او را سلامت نگه دارد و به پاداش اين يارى بزرگ كه از دين كرد او را در بهشت برين همنشين پيغمبر خود قرارش دهد . »
اين بود مختصرى از جريان تاريخى اين مسأله كه در اثر بحث از عدل الهى و پيروزى منكرين اصل عدل الهى و در اثر سرايت كردن افكار غير عدليه در عدليه ، اصل عدل اجتماعى اسلام هم به روزگار بدى افتاد و سرنوشت شومى پيدا كرد . اين اضطراب و تشويش فكرى براى عالم اسلام گران تمام شد .
اشعريگرى اسلامى و سوفسطائيگرى يونانى
اين فكر كه در اسلام ميان دو دسته در موضوع حق پيدا شد كه آيا حق و عدالت مقياس دين است يا دين مقياس حق و عدالت است ، شبيه است به آنچه در ميان فلاسفه از قديم الايام دربارهء حقيقت پيدا شد : آيا حقيقتى در واقع و نفس الامر هست و