تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 905

مساهمون:

ص٩٠٥
نگذارم . [ چنان حركت مىكردم كه ] از دور شبح پيغمبر را مىديدم . ديدم كه براى اهل بقيع استغفار كرد . بعد جمله‌هايى فرمود كه مضمونش اين است : شما رفتيد و چه خوش رفتيد و به سعادت رسيديد . فتنه‌هايى روى آورده است « كقطع اللّيل المظلم » مانند پاره‌هاى شب تاريك . اين نشان مىدهد كه پيغمبر اكرم براى بعد از خودش فتنه‌هايى را پيش‌بينى مىكرد كه مسلّما يكى از آنها همين بوده است . اين مطلب را [ كه چرا قرآن اين موضوع را به اسم بيان نكرده است ] اينطور پاسخ مىگويند كه اوّلا بناى قرآن بر اين است كه مسائل را به صورت اصل بيان كند و ثانيا پيغمبر اكرم يا خداى تبارك و تعالى نمىخواست در اين مسأله‌اى كه بالأخره هوا و هوس‌ها دخالت مىكند ، مطلبى به اين صورت طرح شود گواينكه [ صورت طرح شده را هم ] اينها آمدند به صورت توجيه و اجتهاد و اين حرفها گفتند كه نه ، مقصود پيغمبر چنين و چنان بوده است ، يعنى اگر آيه‌اى هم به طور صريح [ در اين خصوص وجود داشت ، باز آن را توجيه مىكردند ] . پيغمبر ( ص ) در گفتار خودش به طور صريح گفت : « هذا علىّ مولاه » . ديگر از اين صريحتر چه مىخواهيد ؟ ! ولى خيلى فرق است ميان گفتار پيغمبر با اين صراحت را زمين زدن و آيهء قرآن را با وجود كمال صراحت اسمى در آن ، همان روز اول بعد از وفات پيغمبر زمين زدن ، و لهذا من اين جمله را در مقدمهء آن كتاب ( خلافت و ولايت ) نقل كرده‌ام كه يك يهودى در زمان حضرت امير مىخواست عموم مسلمين را سركوفت بدهد به حوادث نامطلوب صدر اسلام ( و انصافا سركوفت هم دارد ) . به حضرت گفت : « ما دفنتم نبيّكم حتّى اختلفتم فيه » هنوز پيغمبرتان را دفن نكرده بوديد كه درباره‌اش اختلاف كرديد . امير المؤمنين جواب خيلى عجيبى مىدهد ، مىفرمايد : « انّما اختلفنا عنه لا فيه و لكنّكم ما جفّت ارجلكم من البحر حتّى قلتم لنبيّكم اجعل لنا الها كما لهم آلهة فقال انّكم قوم تجهلون » ( 1 ) ما اختلاف دربارهء پيغمبر نكرديم ، اختلاف ما دربارهء دستورى بود كه از پيغمبر ما رسيده بود ، ولى شما هنوز پايتان از آب دريا خشك نشده بود كه از پيغمبرتان خواستيد كه همان اصل اول توحيدتان را زير پا بگذاريد ، گفتيد براى ما بتى بساز مثل اينها . پس خيلى تفاوت است ميان آنچه براى ما رخ داد [ و آنچه براى شما رخ داد ] . و [ به عبارت ديگر ] ما دربارهء خود پيغمبر اختلاف نكرديم بلكه دربارهء اين اختلاف كرديم كه مفهوم و مفاد
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، حكمت 317 .