پس ، از آنها ديگر بيم نداشته باشيد . يعنى چه آنها از دين شما مأيوس شدند ؟ يعنى آنها ديگر مأيوس شدند كه بر دين شما پيروز و فائق شوند و آن را از ميان ببرند . چون مأيوس شدند دست از كار و فعاليت و آن روشى كه قبلا عليه اسلام داشتند برداشتند .
از آنها ديگر بيم نداشته باشيد . جملهء بعد خيلى عجيب است ، مىفرمايد :
« وَ اخْشَوْنِ »
اما از من بترسيد . صحبت اين است كه امروز از ناحيهء آنها بيم نداشته باشيد ولى از ناحيهء من بيم داشته باشيد ، با توجه به اينكه بحث دربارهء خود دين است . بيم از آنها اين بود كه از ناحيهء آنان به اين دين آسيب برسد . مىفرمايد نترسيد ، ديگر آنها نمىتوانند آسيبى برسانند
« وَ اخْشَوْنِ »
از من بترسيد . قهرا معنايش اين است كه اگر آسيبى به اين دين برسد ، از طرف من مىرسد . حال اين چه مفهومى مىتواند داشته باشد كه بعد از اين از كفار نترسيد بر دين خودتان ، از من بترسيد ، بعد عرض مىكنيم كه مقصود چيست .
[ در ادامهء آيه مىفرمايد : ]
« الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ »
آن روز ( يا امروز ) دين شما را كامل كردم ، به حد كمال رساندم
« وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي »
و نعمت خودم را به پايان رساندم . در اينجا دو كلمهء نزديك به هم ذكر شده است : اكمال و اتمام . اين دو كلمه خيلى به هم نزديكند : كامل كردم يا تمام كردم .
فرق اكمال و اتمام
فرق اين دو كلمه ( در فارسى و بيشتر در عربى ) با يكديگر اين است كه « تمام » در جايى گفته مىشود كه يك چيزى اجزائش بايد پشت سر يكديگر بيايد ، تا وقتى كه هنوز همهء اجزائش مرتب نشده ، مىگوييم ناقص است ، وقتى كه آخرين جزئش هم آمد ، مىگوييم تمام شد . مثل يك ساختمان كه مىگوييم ساختمان تمام شد . يك ساختمان تا وقتى كه پايههايش را بالا آوردهاند و حتى سقف آن را هم زدهاند ، تمام نيست . تا همهء اجزائى كه براى يك ساختمان لازم است - كه اگر نباشد از آن ساختمان نمىشود استفاده كرد - نباشند ، مىگوييم اين ساختمان تمام نيست . وقتى همه اجزاء بود به طورى كه بتوان در آن سكنى گزيد ، مىگوييم تمام شد . اما در مسألهء « كامل » اين طور نيست كه [ شىء غير كامل ] جزء ناقصى دارد بلكه ممكن است هيچ جزء ناقص و ناتمامى نداشته باشد ولى هنوز كامل نباشد . مثلا يك جنين در رحم مادر به حد تمام