طبقه نقل كرده است . مخصوصا كارى كه در الغدير صورت گرفته اين است كه از جنبهء ادبى قضيه استفاده كرده و اين ، كار خيلى خوبى است . عبقات و كتابهاى ديگر در اين زمينه ، بيشتر به نقل حديثى تمسك كردهاند كه در هر قرنى چه كسانى نقل كردهاند ولى الغدير از جنبهء ادبى هم استفاده كرده است چون در هر عصرى هر مطلبى كه در ميان مردم وجود داشته باشد شعرا آن را منعكس مىكنند . شعرا منعكس كنندهء آن چيزى هستند كه در زمان خودشان هست . مىگويد اگر مسألهء غدير مسألهاى بود كه به قول آنها مثلا در قرن چهارم به وجود آمده بود ، ديگر در قرون اول و دوم و سوم شعرا اينهمه شعر دربارهاش نگفته بودند . در هر قرنى ما مىبينيم مسألهء غدير جزء ادبيات آن قرن است . بنابراين چگونه مىتوانيم اين حديث را انكار كنيم . و اين ، از نظر تاريخى روش خوبى است . ما خيلى از اوقات براى اثبات وجود موضوعى در تاريخ ، مىرويم سراغ ادبا . مىبينيم در هر قرنى همهء ادبا اين موضوع را منعكس كردهاند . معلوم مىشود كه اين ، در زمان آنها فكر موجودى بوده است . عبقات نيز گاهى براى يك حديث يك كتاب نوشته است كه در آن راويان آن حديث را ذكر كرده و اينكه آيا اين راوى درست است يا نادرست ، فلان كس گفته درست است و . . . يك شاخهء درخت پرشجرى درست كرده كه اصلا انسان حيرت مىكند از اينهمه تتبّعى كه اين مرد داشته است .
يكى ديگر جملهاى است كه باز از پيغمبر نقل كردهاند كه خطاب به على ( ع ) فرمود : « انت الخليفة بعدى » ( 1 ) . غير از اين دو جمله ، جملات ديگرى نيز هست . متأسفانه دو هفته پيش كه از اينجا مىرفتم ، يادداشتهايم راجع به امامت را گم كردم . در آنجا اين احاديث را ياد داشت كرده بودم . اجمالا كتابهايش را مىدانم ولى خصوصيّاتش يادم نيست .
سيرهء ابن هشام كتابى است كه در قرن دوم نوشته شده . خود ابن هشام ظاهرا در قرن سوم است ولى اصل سيره از ابن اسحاق است كه در اوايل قرن دوم مىزيسته و ابن هشام كتاب او را تلخيص و تهذيب كرده است . از كتبى است كه مورد اعتماد اهل تسنن است . در آنجا دو قضيه را نقل مىكند كه اين كتاب ( تجريد ) نقل نكرده ولى چون مضمون همين مضمون است من نقل مىكنم .
هامش
( 1 ) . بحار ، ج 39 / ص 352 ، روايت 26 ، با اين عبارت : « انت الخليفة فى امّتى » .