بدهيد كه همهء اينها خواستهاند دروغ بگويند . حتى بايد [ تعداد ناقلان ] در حدى باشد كه تبانى بر دروغ هم در آن درست نباشد چون در يك حدى ممكن است افراد بشر تبانى كنند ولى اگر از آن حد بيشتر باشد تبانى امكان ندارد . تواتر يعنى [ تعداد نقل خبر ] فوق تبانى باشد . مثلا در همين مثالى كه عرض كردم ممكن است ده نفر با همديگر تبانى كنند كه بگويند ما فلان خبر را از راديو شنيديم . تا دويست نفر ممكن است تبانى كنند ولى گاهى قضيه به حدى مىرسد كه اصلا نمىشود احتمال داد كه تبانى باشد . مثلا شما مىرويد به جنوب تهران مىبينيد شخصى مىگويد راديو چنين چيزى گفته . بعد مىرويد شرق تهران مىبينيد افرادى آن خبر را نقل مىكنند . بعد مىرويد غرب تهران ، همين طور . نمىتوانيد احتمال بدهيد كه همهء اينها با يكديگر تبانى كردهاند . اين را مىگويند تواتر . شيعه مدعى است كه نقل خبر غدير در حدى است كه ما احتمال تبانى هم در آن نمىتوانيم بدهيم و بگوييم مثلا چهل نفر از صحابهء پيغمبر تبانى كردند بر يك دروغ ، خصوصا كه بسيارى از ناقلان اين خبر جزء دشمنان على ( ع ) بوده يا از طرفداران ايشان شمرده نشدهاند . اگر ناقلان فقط از تيپ سلمان و ابو ذر و مقداد - يعنى همانها كه دور على مىچرخيدند - بودند ، مىشد احتمال داد كه اينها علاقهء مفرطى به على ( ع ) داشتند و با تبانى چنين حرفى زدهاند ، در حالى كه اين خبر را كسانى نقل كردهاند كه علاقهاى به على ( ع ) نشان ندادهاند . امثال ملا على قوشچى مىگويند اين خبر واحد است و به حد تواتر نرسيده است ، ولى شيعيان مىگويند خير ، خبر واحد نيست [ و متواتر است ] ، اين هم كتابها .
در حديث غدير ، پيغمبر ( ص ) فرمود : « الست اولى بكم من انفسكم ؟ » قالوا بلى آيا من از خود شما بر شما اولويت ندارم ؟ ( 1 ) گفتند : بلى . بعد فرمود : « من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه » . معلوم است كه مىخواهد همان اولويت خودش بر نفوس را براى على ( ع ) تصويب كند .
هامش
( 1 ) . اشاره به آيهء قرآن ( سورهء احزاب ، آيهء 6 ) است كه :« النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ »پيغمبر چون از جانب خداست ، بر جان و مال و بر همه چيز مردم از خود مردم اولويت دارد . هر كسى اختيار مال و جان و همه چيز خودش را دارد اما پيغمبر در همين اختياردارىها از خود صاحب اختيارها صاحباختيارتر است . البته پيغمبر هيچگاه كارى را - العياذ بالله - به خاطر نفع خودش انجام نمىدهد . او نمايندهء جامعهء اسلامى از طرف خداست . انسان اختيار مال و جان خودش را دارد براى خودش ، پيغمبر اين اختيار را بيشتر دارد براى جامعه اسلامى .