تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 877

مساهمون:

ص٨٧٧
به اين حرفها كه آيا امامت لطف از جانب خدا هست يا نه كه چون لطف است امام بايد معصوم باشد و در نتيجه بايد تنصيص در كار باشد ؟ اين بايدها ، تكليف براى خدا معين كردن است . ما نمىخواهيم براى خدا تكليف معين كنيم بلكه مىرويم دنبال آن چيزى كه وجود دارد . اگر پيغمبر تنصيص كرده ، همان براى ما كافى است بدون اينكه لطف بودن آن ، عصمت و تنصيص عقلا بر ما ثابت شود . مىرويم سراغ اينكه ببينيم اصلا پيغمبر كسى را تعيين كرده يا نه ؟ حال ببينيم استدلالهايى كه شيعيان در اين زمينه مىآورند چيست ؟ اين استدلالها را ناچار بايد به طور سر بسته ذكر كنيم چون در اين استدلالها اهل تسنن غالبا يا قبول ندارند كه چنين نصوصى باشد ( البته انكار مطلق هم نمىكنند ولى مىگويند خبر واحد است نه متواتر ) و يا معنى و مفهوم آنها را توجيه مىكنند و مىگويند معنىاش غير از آنى است كه شما مىگوييد .

بررسى نصوصى از رسول اكرم كه ناظر بر امامت على ( ع ) است

يكى اين است كه پيغمبر اكرم خطاب به اصحابش فرمود : « سلّموا على علىّ بامرة المؤمنين » ( 1 ) به على سلام بدهيد به عنوان امارت مؤمنان و امير المؤمنينى . اين جمله مربوط به قضيّهء غدير است . البته آن جملهء حديث غدير را علىحده ذكر مىكنند . اهل تسنن اين جمله را به صورت متواتر قبول ندارند . كارى كه علماى شيعه بعدها كرده‌اند همين بوده كه ثابت كنند اين گونه احاديث متواترند . در تجريد بيش از اين ذكر نشده و اين حديث ، ارسال مسلّم گرفته شده است . شارح ( ملا على قوشچى ) هم مىگويد خير ، ما قبول نداريم كه متواتر باشد ، يك خبر واحد است ، بعضى نقل كرده‌اند همه نقل نكرده‌اند . كتابهايى نظير عبقات و الغدير ، كوشششان در اين است كه ثابت كنند اين احاديث متواترند . در اين دو كتاب ، مخصوصا الغدير ، ناقلان حديث غدير طبقه به طبقه از قرن اول تا قرن چهاردهم ذكر شده‌اند . ابتدا شصت و چند نفر از طبقهء صحابهء پيغمبر را نام مىبرد ( البته از كتب اهل تسنن ) . بعد ، از طبقهء تابعين ذكر مىكند كه از صحابه نقل كرده‌اند . اينها تقريبا مربوط به قرن اول مىشوند . در قرون بعد نيز طبقه به
هامش
( 1 ) . بحار ، ج 28 / ص 92 ، روايت 3 .