ديگران چنين ادعايى ندارند و بلكه انكار دارند . حتى خلفا مدعى تنصيص [ در مورد خود ] نيستند چه رسد به ديگران . اتباعشان هم مدعى تنصيص بر آنها نيستند .
بنابراين ديگر بحثى نيست .
در مورد عصمت هم همين طور است ، نه خلفا مدعى عصمت خودشان بودند بلكه صريحا به اشتباهاتشان اعتراف مىكردند و نه اهل تسنن قائل به عصمت آنها هستند چون همانطور كه گفتيم مسألهء امامت از نظر آنها يعنى حكومت . در مسألهء حكومت ديگر مطرح نيست كه حاكم اشتباه يا گناه نكند . مىگويند خير ، اشتباه هم زياد مىكردند ، گناه هم مرتكب مىشدند ولى در حد يك انسان عادل ، در حد انسانى كه لياقت پيشنمازى دارد . بيش از اين ديگر برايشان [ مقامى ] قائل نيستند . لهذا اين جمله را اهل تسنن هم روايت كردهاند و قوشچى نيز قبول دارد كه ابو بكر مىگفت :
« انّ لى شيطانا يعترينى » شيطانى هست كه گاهى بر من مسلط مىشود و مرا به غلط مىاندازد . اگر ديديد من كج رفتم ، بياييد مرا مستقيم و هدايت كنيد . خودش اعتراف مىكرد . عمر در مواردى ( و بعضى كه استقصا كردهاند ، مدعى هفتاد مورد هستند . در اينكه زياد است و مورد اتفاق شيعه و سنى ، بحثى نيست ) گفت : « لو لا علىّ لهلك عمر » اگر على نبود ، عمر بيچاره شده بود ، هلاك شده بود . اتفاق مىافتاد كه او حكمى مىكرد ، بعد امير المؤمنين او را بر اشتباهش آگاه مىنمود و او قبول مىكرد . بنابراين خلفا نه خودشان مدعى عصمت هستند و نه ديگران دربارهء آنها مدعى عصمتاند .
اگر مسألهء امامت در اين سطح خيلى بالا قرار گرفت ، در سطح لطف و عصمت و تنصيص ، ديگر غير از على ( ع ) اصلا كسى ادعا ندارد كه در اين سطح باشد . تا اينجا مسأله شكل كلامى دارد يعنى همانطور كه گفتيم از بالا شروع مىشود ، از اين كه به همان دليلى كه نبوت ، لازم و لطف است ، امامت هم بايد باشد ، تا آخرش كه عرض كردم . گواينكه تا همين جا مطلب خاتمه مىپذيرد ، ولى بيشتر از اين وارد مىشويم تا ببينيم آيا در خارج و در عمل همچنين بوده و پيغمبر ( ص ) بر على ( ع ) تنصيص كرده است يا نه ؟ كه از اينجا وارد نصوص مىشويم .
در اينجا بايد مطلبى را عرض كنم و آن اينكه به قول برخى ما اساسا چرا وارد روشهاى كلامى شويم و از آن بالا شروع كنيم ؟ ما از پايين شروع مىكنيم يعنى از راه آنچه هست و وجود دارد . متكلمين از آن بالا مىآيند تا مىرسد به اينجا ، ولى اگر ما بر اساس اين مشرب صحبت كنيم ، كارمان از اينجا شروع مىشود كه ما چهكار داريم
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 876
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٨٧٦