تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 875

مساهمون:

ص٨٧٥
بالأخره شخصى بايد باشد كه [ به دليل دارا بودن عصمت ] بتواند واقعا حافظ شرع باشد . علاوه بر اين اگر امام خطاكار و گنهكار باشد ، وظيفهء ديگران است كه او را به راه راست بياورند و حال آنكه وظيفهء ديگران اين است كه مطيع امر او باشند . اين دو با همديگر جور در نمىآيند .

مسألهء تنصيص

از مسألهء عصمت مىرسند به تنصيص . بنابراين شكل كلامى قضيه اين است كه از خدا شروع مىكنند مىگويند امامت لطفى است از جانب خدا ، چون لطف است پس بايد وجود داشته باشد و چون چنين لطفى بدون عصمت ممكن نيست ، پس امام بايد معصوم باشد و به همين دليل بايد منصوص باشد زيرا اين امر [ يعنى عصمت ] موضوعى نيست كه تشخيصش با مردم باشد . همانطور كه تشخيص پيغمبر با مردم نيست و با خداست كه چه كسى را به پيغمبرى معين كند و او را با دلائل و آثار و معجزات معرفى نمايد ، تشخيص امام هم با مردم نيست و از جانب خدا بايد تعيين شود با اين تفاوت كه پيغمبر چون بشر ديگرى در كار نيست ، بايد از راه آثار معجزات به مردم شناسانده شود ولى امام بايد از راه پيغمبر شناسانده شود . از اينجا وارد تنصيص مىشوند و مىگويند پس امامت به اين معنا كه گفتيم بايد به نصّ باشد از طرف پيغمبر نه به صورت تعيين مردم . بنابراين از مسألهء لطف آمدند به مسألهء عصمت و از مسألهء عصمت آمدند به مسألهء تنصيص . به اينجا كه مىرسند ، پلهء چهارمى را بايد طى كنند : بسيار خوب ، اينها همه درست ولى چه ارتباطى با على ( ع ) دارند ؟ [ خواجه نصير ] مىگويد : « و هما مختصّان بعلىّ » اين دو [ يعنى معصوم بودن و منصوص بودن ] از مختصات على ( ع ) است . مقصود اين است كه در اين جهت حتى يك نفر اختلاف ندارد كه غير على منصوص نيست ، يعنى صحبت اين نيست كه ديگران مىگويند پيغمبر ( ص ) كس ديگرى را تعيين كرد و ما مىگوييم على ( ع ) را ، بلكه صحبت اين است كه آيا پيغمبر كسى را تعيين كرده است كه در اين صورت غير از على كس ديگرى نيست ، و يا اساسا كسى را تعيين نكرده است ؟ همين قدر كه بگوييم نصّ و تنصيص لازم و واجب است و پيغمبر بر انسانى تنصيص كرده ، آن شخص غير از على ( ع ) كس ديگرى نمىتواند باشد چون
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 875 | مرتضى مطهرى