درجه اول جهان شمرده مىشود . اخيرا روزنامهها اعلان كردند كه قسمتهايى از كرهء ماه را به نام چند نفر از رياضيّون ايرانى نامگذارى كردند ، عمر خيام ، ابن سينا و خواجه نصير الدين كه فرضياتى در باب كرهء ماه داشتهاند . علّامه هم در فن خودش كه فقه است ، قطعا و بدون شك از نوابغ است . كتابهاى خيلى زيادى دارد ، از جمله كتابى است به نام « تذكرة الفقهاء » در دو جلد . براستى وقتى انسان اين كتاب را مطالعه مىكند به حيرت مىافتد از تبحّر يك نفر در يك فن .
محمد قزوينى مىگويد وقتى در تهران بودم به درس مرحوم ميرزاى آشتيانى مىرفتم . بعد كه به اروپا رفتم و بعضى از متخصصين را در فن خودشان ديدم ، حس مىكردم كه ميرزا حسن آشتيانى در فن خودش همان معنى واقعى تبحّر را دارد .
تذكرة الفقهاء كتابى است فقهى اما نه تنها فقه شيعه را بيان كرده بلكه در هر مسألهاى فتواى همهء علماى اهل تسنن آن هم نه فقط چهار امامشان : ابو حنيفه ، شافعى ، مالك و احمد ، بلكه فتواى اكابر فقهاى ما قبل از منحصر شدن مذاهب به اين چهار تا را نيز نقل كرده است . در هر مسألهاى مىگويد در اينجا ابو حنيفه چنين گفته ، شافعى چنين گفته و عقيدهء ما اماميه چنين است . گاهى ردّ و ايراد هم مىكند مثلا مىگويد شافعى در يك قول خودش چنين گفته ، در قول ديگرش چنين گفته ، اول چنين گفته ، بعد از عقيدهء خودش عدول كرده و چنين گفته است . آقاى شيخ محمد تقى قمى مىگفت وقتى كه مىخواستند تذكره را چاپ كنند ، از علماى هر مذهبى از مذاهب اهل تسنن متخصّصى آوردند . اينها اعجاب داشتند كه اين مرد بر اقوال ما از خود ما بيشتر احاطه دارد . يك چنين آدم فوق العادهاى بوده است .
علّامه كتاب تجريد را شرح كرده . قسمت منطقش به نام « الجوهر النّضيد » معروف است كه از بهترين كتابهاى منطق است و قسمت كلامش به نام « كشف المراد » كه امروز به آن « شرح تجريد » مىگويند . شرح علّامه ، هم بر منطق و هم بر كلامش خيلى مختصر است . بعد از علّامه مكرّر اين كتاب را شرح و حاشيه كردهاند . يكى آن را رد كرده ، ديگرى تأييد كرده و شايد در دنياى اسلام هيچ كتابى به اندازهء تجريد مورد بحث قرار نگرفته است يعنى هيچ متنى نداريم كه به اندازهء اين كتاب برايش شرح و حاشيه نوشته باشند و مرتب آن را رد و يا تأييد كرده باشند . علت اين امر اين است كه خواجه وقتى خواسته مطالب و مسائل را بر مذاق شيعه بيان كند خيلى خلاصه و متنگويى كرده ، تقريبا عجالتا گذشته ، يك اشارهاى به مطالب كرده و گذشته است . در قسمتهاى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 870
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٨٧٠